وينچنتو دالساندرى مقدمه اكنون بر عهده گرفتهام كه به دولت متبوعهء فخيمهء جليله شرحى بازگويم دربارهء نواحى و ممالك ايران و محصولات و خلق و خوى مردم آن سامان و شخص شاه و صفات معنوى او و وضع حكومت و دربار و چگونگى آداب و عادات و رسوم حاكم بر امور مملكت و مطالب مهم دربارهء اداره كردن دستگاه عدالت و درآمد و هزينه و تعداد و توصيف « سلطان » « 1 » هايى كه كارى جز فرماندهى سپاه ندارند و خلاصه آنچه ذكرش براى آن عاليجناب مناسب مىنمايد .
نام پادشاه ايران طهماسب « 2 » است ، از خاندانى جليل و كهن 980 ساله كه مستقيما نسب به على « 3 » [ ع ] داماد محمد نبى [ ص ] مىرسانند . وى پسر اسماعيل اول است كه پدر اسماعيل ، شيخ حيدر « 4 » نام داشت ، و او مردى بود سخت نيكوكار و دانشمند كه پيروانش وى را از اولياء خدا مىدانند و مىگويند از هزار سال قبل پيشگويى شده بود كه روزى پسرش بر تخت سلطنت خواهد نشست . ازاينرو پس از آنكه اسماعيل به پسر دختر سلطان اوزون حسن وعدهء پادشاهى داد ، چون پادشاهى را خود بچنگ آورد - بىهيچ ترس از خدا - فرمان داد تا سر آن مرد را از تن جدا كنند . بدينگونه هرچند از سلاطين عثمانى آزار بسيار ديد ، بخت با وى
هامش
( 1 ) . در متن عين كلمهء سلطانSultanبه كار رفته است كه در زبان انگليسى از لغات دخيل است . - م .
( 2 ) . در متنTamasو در حاشيهء گرىTamasp.
( 3 ) . نگاه كنيد به سفرنامهء زنو ، ص . 263 .
( 4 ) . در متنSerdiadarو در حاشيه شيخ حيدر .