تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
بپوشاند بيش از حد معمول شوى را نوازش كرد اما چون به حد كافى نمىتوانست بر حالت چهرهء خود چيره شود سخت پريده‌رنگ شد ، و اين بدگمانى يعقوب را برانگيخت و پيش از آن نيز با مشاهدهء پاره‌اى از اعمال او رفته‌رفته از وى سلب اعتماد كرده بود . پس زن را فرمود كه نخست خودش از نوشابه بچشد و وى اگرچه مىدانست نوشيدن و مردن همان است گزير و گريزى نداشت ، اندكى نوشيد و سپس جام زرين را به شوهرش يعقوب داد و او و پسرش بقيه را نوشيدند . زهر چنان قتال بود كه تا نيمه‌شب هر سه مردند ، روز ديگر بامدادان خبر مرگ ناگهانى سلطان يعقوب و زن و فرزندش در همه‌جا پيچيد . اميران بزرگ چون از درگذشت شاه آگاه شدند به جان هم افتادند و تا پنج شش سال در ايران جنگ خانگى برقرار بود : اميران يكى پس از ديگرى سلطان مىشدند . سرانجام جوانى به نام الوند بيگ « 1 » كه چهارده‌ساله بود به تخت نشست و تا هنگامى كه سلطان شيخ اسماعيل به سلطنت رسيد همچنان پادشاهى مىراند .
هامش
( 1 ) . در متنAlumut. گرى بىآنكه اشاره به نام « الوند » كند ، در حاشيه مىنويسد : « پسر يعقوب سلطان كه برادرش مراد خان بر سر تصاحب تاج و تخت با او درافتاد و فارس و بابلBabylonia[ - بغداد ] را گرفت » .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 427 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى