معمول است و آن اينكه هر بازرگانى كه در بازار دكان دارد به نسبت كسب و كار خويش شش آسپرى يا حتى يك دوكات ماليات مىپردازد . همچنين از هريك از صنعتگران - بسته به وضع و حالى كه دارند - چنين وجوهى وصول مىشود . زنان روسپى كه در اماكن عمومى رفتوآمد مىكنند نيز به نسبت زيبايى خود ماليات مىپردازند و هرقدر زيباتر باشند بايد بيشتر ماليات دهند . اما بدترين رسمى كه تا كنون از آن نام بردهام اين رسم لعنتى ، وحشتانگيز ، ننگين است كه بوى نفرتانگيزش به آسمان مىرسد و چون در ذيل به آن اشاره كنم پى به شرارت و شئامت آن خواهيد برد : در اين شهر مكان عمومى و مكتب پيروان لوط [ يا مخنثخانه ] وجود دارد و ايشان نيز به نسبت صباحت منظر باج مىدهند .
همهء وجوه مالياتى به سود شخصى تيولدار وصول مىشود و در روسپىخانهها فرقى بين مسلمان و نصارى نمىگذارند . از اين مالياتها گذشته تعرفهء گمركى معمول و مجراست و مسيحيان هر كالا از هرجا وارد كنند ده درصد عوارض گمركى بابت آن مىپردازند . مسلمانان بابت هر كالايى كه وارد كنند فقط پنج درصد مىپردازند اما اگر كالاى خود را در تبريز نفروشند و قصدشان عبور دادن آن از تبريز باشد صدى چند نمىپردازند ، بلكه همهء كالا را وزن مىكنند و به نسبتى معين عوارض گمركى مىپردازند ، ليكن ميزان عوارض گمركى بابت كالاهايى كه بهايش چهل يا چهل و پنج دوكات يا جنس آن اعلا يا وزنش سنگين باشد محدود است . در اين شهر هرچه بخواهى بخرى بهايش بر حسب طبقهبندى كالا ثابت است و همه وجوه توسط تيولدار وصول مىشود . هنگامى كه در تبريز بودم مردى به نام قنبر على « 1 » عهدهدار اين مقام بود و درآمدى كه بابت دريافت مالياتها وصول مىكرد شصت هزار دوكات بود . آمدوشد در شهر بسيار است و ابريشم از هر نوع خام و مصنوع يافته مىشود . ريوند ، مشك ، لاجورد و مرواريد هرمز از هرگونه و سكه از هر نوع و رنگ لاكى بسيار زيبا ، نيل اعلا ، پشمينهها و ديگر پارچههايى كه از حلب و بروصه و قسطنطنيه مىآورند به چشم مىخورد . حرير سرخ را از تبريز به حلب و عثمانى مىبرند و در عوض قماش و نقره مىگيرند و مىآورند .
هامش
( 1 ) . در متنCapiraliشايد قنبر على بوده باشد . - م .