تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
كه داراى همه‌گونه درخت ميوه است . اين ناحيه آب و هواى سالم و فرحبخش دارد و كوههايى چنان بلند آن را در ميان گرفته كه گويى گردونساى است و نه همان در گرد خليج بلكه پيرامون همهء دريا كوههاى سرسپيد ديده مىشود كه جاودانه با برف پوشيده شده است . به مسافت دو روز از اين محل به دژ وسطان مىرسى كه به دست شيخ اسماعيل ويران شد و تنها شهر و بازارى از آن باقى است . وسطان بر كرانهء خليج بزرگى كه در اين درياست نهاده است . روستاهاى بسيار دارد كه ساكنانش كردانند . فراوانى نعمت در اينجا بيش از ديگر جاهاست . در اين محل مقدار بسيارى عسل سفيد مىسازند كه گاه‌گاه با پنير و روغن اعلا براى فروش به تبريز مىفرستند . چون به سفر خود به مسافت يك روز ادامه دهيم به دژ وان مىرسيم كه بر فراز كوه يا تپه‌اى از سنگ سخت ساخته شده است و آب پاكيزه از آن به هر سوى روان است . محيط وان بيش از يك ميل اما تنگ و باريك است مانند صخره‌اى كه بر آن بنا شده است . همچنين بر قلهء اين صخره در بخشى كه مانند ديوار سربالاست چشمهء آبى است كه همهء دژنشينان از آن بهره مىگيرند . « 1 » حاكم اين قلعه اميرى است كرد به نام زيدى بيگ « 2 » كه از اعيان محتشم است و از اينكه فرمانرواى اين دژ نيكو و بسيارى دژهاى ديگر آن كوهستان است ، سخت به خويشتن مىبالد . به نام خود از زر و سيم و مس سكه زده بود . پايين‌تر از دژ شهرى است بزرگ كه بيشتر مردمانش ارمنيند اما ساكنان درون دژ همه كردند . اين محل يك ميل از دريا فاصله دارد و نعمت در آنجا فراوان است . اين امير فرزندان بسيارى دارد كه بر دژهاى پيرامون وان فرمان مىرانند و چنان كه گفتم خودش سخت به‌قدرت خويش مغرور است و سر از فرمان شاه اسماعيل پيچيده . شاه در فرصت ديگر يكى از سردارانش را به نام بيرام بيگ با ده هزار تن از نخبهء سپاهيان به جنگ او فرستاد . هنگامى كه در تبريز بودم شرح وقايع را از سربازانى كه از نبرد بازگشته بودند شنيدم بخصوص از فرمانده توپخانه كه مردى نيك‌سرشت و از ياران جانى من بود و آقا
هامش
( 1 ) . بر ديوارهاى اين دژ سنگ‌نوشته‌هاى متعددى ديده مىشود و جاى حيرت است كه بازرگان ونيزى چيزى دربارهء آنها نگفته است . ( 2 ) . در متنZidibecولى در همهء تواريخ فارسى نام اين ياغى صارم كرد نوشته شده است . - م .