تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
شاه اسماعيل سفيرانى به نزد سلطان مصر و علاء الدوله و گرجيان مىفرستد . با ايشان بر ضد سلطان عثمانى پيمان مىبندد و سفيرانى نيز به دربار عثمانى با پيشكشهايى به نشانهء ريشخند مىفرستد و او را تهديد مىكند . سلطان عثمانى به علاء الدوله مىتازد و او را با دو پسرش بقتل مىرساند .

[ فصل نوزده ] 19

همين‌كه شاه اسماعيل به تبريز بازگشت بر آن شد كه سفيرانى به قاهره ، به نزد علاء الدوله و گرجيان بفرستد . اين واقعه در ماه اكتبر روى داد . سفيرانى كه به دربار سلطان مصر « 1 » فرستاده بود در ماه دسامبر به مقصد رسيدند و رسالت خود را اعلام كردند و سلطان پاسخ داد كه حاضر است شاه اسماعيل را ياورى كند و با او پيمانى بر ضد عثمانيان ببندد و لشكرى را به يارى او بفرستد و هر دو با هم بخت خويش را بيازمايند . با اين همه شاه اسماعيل شرط كرد كه اگر سلطان عثمانى سفيرانى نزد او فرستاد ايشان را پنهان و آشكار نپذيرد ؛ و گرنه پيمان صلح بين او و سلطان مصر شكسته خواهد شد . بدين‌گونه ميثاقى ميان سلطان مصر و شاه اسماعيل منعقد شد . سفيرانى نيز كه به دربار علاء الدوله فرستاده شدند كامياب گشتند ؛ و فرستادگانى كه نزد گرجيان رفتند نيز توفيق يافتند . گرجيان گذشته از پيمان صلح موافقت كردند كه هربار كه او با سلطان سليم پيكار كند اسماعيل را با بزرگترين لشكرى كه فراهم آوردنش ميسور باشد ياورى نمايند . پس از آن شاه صفوى فرستادگانى نزد سلطان عثمانى به آماسيه گسيل كرد . ايشان عصاى سلطنتى زرين گوهرنشانى با زين و شمشيرى كه آنها نيز مرصع « 2 » بودند از جانب شاه به سلطان
هامش
( 1 ) . مراد خافور الغورى است كه بعدها [ اروپاييان ] او را كامپسون گاورىCampson Gauriخوانده‌اند . [ خافور الغورى غلط و قانصوه الغورى درست است . ] ( 2 ) . ما در تاريخهاى خود به موردى از اين‌گونه برمىخوريم . غرضم هديه‌هايى است كه از طرف دوفينDauphinبراى هانرى پنجم فرستاده شد [ مراد از دوفين ، پسر ارشد پادشاه است ] .