هميشه در تسلط ايران بود تا اينكه همين علاء الدوله پس از مرگ يعقوب هنگامى كه ايران دچار هرجومرج بود بر آنها دست يافت . شاه اسماعيل پس از گرد آوردن هفتاد هزار سپاهى به سوى ارزنجان راند كه شهرى است زيبا در مرز طرابوزان و آناطولى . چون بدانجا رسيد چهل روز درنگ كرد ، زيرا بيم آن داشت كه سلطان عثمانى و سلطان مصر در انديشهء دفاع از علاء الدوله برآيند زيرا قلمرو او در مرز مصر و عثمانى قرار داشت . در ميان اين ترديد و دودلى دو سفير يكى به نام قلى بيگ نزد امپراتور عثمانى به قسطنطنيه و ديگرى به نام زكريا بيگ نزد سلطان مصر به قاهره فرستاد و به سر خود و ديگر چيزها سوگند ياد كرد كه به آنان گزندى نخواهد رساند ؛ فقط مىخواهد دشمن خود علاء الدوله را تارومار كند . پس از چهل روز شاه اسماعيل ارزنجان را كه از آنجا تا قلمرو علاء الدوله چهار روز راه است ترك گفت ، اما راه عادى را در پيش نگرفت بلكه به قيساريه « 1 » ، شهرى ازان سلطان عثمانى رفت ، و در آنجا خواربار برگرفت و هرچه خريد بهاى آن را پرداخت و بيرون از آن سامان ، همهء مردمان را آگاه كرد كه هركس مىتواند كالاى خود را براى فروش به اردو بياورد و اگر كسى بهاى چيزى را كه مىخرد نپردازد بقتل خواهد رسيد . در اين شهر چهار روز ماند و سپس به البستان « 2 » رفت كه بر كنار رودى « 3 » و در دشتى زيبا قرار دارد و ازان علاء الدوله بود . از اينجا تا مرعش دو روز راه است و اسماعيل پس از سوزاندن روستاهاى البستان به سوى مرعش راند . اما علاء الدوله ناپديد شده و به استحكامات و نقاط كوهستانى عقب نشسته بود . اين كوهستان ، قرهداغ « 4 » خوانده مىشود ، و تنها يك معبر بسيار دشوار دارد . اسماعيل آن سرزمين را به باد يغما گرفت و بسيارى از سربازان دشمن را كه به قصد تاختن بر صفويان از كوهها سرازير
هامش
( 1 ) . قيصريه را كه در متنCaisariaو در حاشيهء گرىKaisariehضبط شده است قيساريه نيز خواندهاند ، ر . ك . جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص . 154 . - م .
( 2 ) . البستان كه بعدها آبلستان ( بر وزن زابلستان ) خوانده شده است شهرى است در آسياى صغير در مشرق قيساريه ، بين جبل توروس و قسمت علياى نهر جيحان ( فرهنگ معين ) . آنجوللو اين كلمه راAlbustanنوشته و گرى در حاشيه چنين آورده است : « البستانElbostanياAlbistan، ر . ك . سفرنامهء زنو » .
( 3 ) . مراد رود جيحان است كه گرى در حاشيه جيحونThe Jihoonنوشته است . - م .
( 4 ) . در متنCarathasو در حاشيهء گرى قرهداغKara Dagh.