بايسنقر « 1 » در رزم كشته شد ) و هرچه غنيمت بدستآورد به سپاهيان خود بخشيد .
پس بيرون از ايران آوازه درافتاد كه اسماعيل پسر شيخ حيدر سرزمينهاى از دست رفتهء پدر را بازيافته است و از بس به كسان خود جوانمردى مىكند فدايى او شدهاند ، ازاينرو عدهاى بيشمار از مردم به او پيوستند . پس چون نزديك به چهل هزار تن بر او گرد آمدند آهنگ تبريز كرد و پيش از آنكه روبهراه نهد پرسيد كه يونانيان هنگامى كه شاهنشاهى ايران را در دست داشتند با مردم چگونه رفتار مىكردند ؟ و چون دانست كه آنان زيانى به كشور نرساندند و با همه مهربانى مىنمودند به جانب تبريز پيش راند و چندان سختگيرى كرد كه همه سخت هراسان شدند و كسى را يارى رزم كردن با او نماند . الوند كه در آن زمان شاه ايران بود چون ديد كه از قهر دشمن در امان نيست فرار بر قرار برگزيد و زن و گنجى كه داشت با خود برد و به آمد ، شهر قديم « 2 » خود ، رفت .
بدينگونه در 1499 م . [ 904 / 904 ه . ق . ] در همان سال و شش ماه پس از آغاز جنگ شاه اسماعيل صفوى خويشتن را بر تبريز فرمانروا كرد . پس از ورود بدان شهر با نهايت بىرحمى در حق گروه مخالفان رفتار كرد ، چنان كه بسيارى از مردم ، از ملايان گرفته تا زنان و كودكان ، را ريزريز كرد . سرانجام همهء مردم پيرامون آن سامان فرمان او را گردن نهادند و همهء ساكنان شهر شعار او را كه جبهاى سرخرنگ بود بر تن كردند . در اين نبرد بيش از بيست هزار تن كشته شدند . آنگاه فرمان داد تا استخوان چند تن از بزرگان را از گور بيرون آوردند و سوختند . مادر خود را نيز كشت « 3 » زيرا به ياد آورد كه شنيده است : آن زن ، پس از زادن اسماعيل ، خواسته بود او را بكشد . از اين گذشته آن زن از خاندان دشمن بود .
هامش
( 1 ) . بايسنقر يا به قول آنجوللو باسينگورBassingurبرادر شاه اسماعيل نبود . پسر سلطان يعقوب بود كه مدتى كوتاه از 896 تا 897 ه . ق . امارت كرد و به دست پسر عمش رستم بيگ برافتاد . - م .
( 2 ) . مراد دياربكر شهر موروثى آققوينلو است .
( 3 ) . بنا به قول زنو اسماعيل نامادرى خود را بقتل رساند نه مادر خويش را ، و اين امر بيشتر محتمل است .
[ نيز ، ر . ك صفحات 268 و 326 ] .