تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
فراوان شد بر آن شدند كه وى را به پدر نشان دهند و همين‌كه فرصت مناسب پيش آمد كودك را در برابر او نهادند و چون پدر بچه را برداشت و پرسيد كه كيست در پاسخ گفتند كه پسر اوست . پدر شادمان شد و مهر بسيار به وى نمود . بارى پس از آنكه پانصد سرباز سوار و پياده گردآوردند از رودى بزرگ به نام كور « 1 » گذشتند كه در جهت شماخى جارى است و به درياى خزر مىريزد . سپس به سوى شماخى روان شدند و جاسوسان خبر آوردند كه فرمانرواى آن سامان به نام شروانشاه با سرداران خود انجمن كرده است تا لشكرى گردآورد و به جنگ اسماعيل برود . يكى از اين سرداران گفته بوده است كه « خداوندگارا اين كار را به من رها كن و من عهد مىكنم كه سر آن مردك را نزد تو بياورم . » سپس هفت هزار سپاهى گرد مىكند و به جنگ اسماعيل مىرود . بارى صفويان چون ديدند كه شماخيان با نيروى بسيار به نبرد آنان آمده و در دشت رده آراسته‌اند به بالاى تپه‌اى عقب‌نشينى كردند . شماخيان تپه را در ميان گرفتند و دشمن را در حلقهء محاصره درآوردند اما بخت با شاه اسماعيل سازگار بود و او از ضعيف‌ترين موضع دشمن بر وى تاخت و سپاه قزلباش « 2 » ، شمشير بدست چنان نيرو كردند كه هزار و پانصد تن از دشمنان بيدرنگ تسليم و بقيه تارومار شدند . صفويان اسب و سلاح به غنيمت گرفتند و به دنبال اين پيروزى به سوى شماخى شتافتند . چون خبر اين شكست به پادشاه شماخى رسيد با بقيهء لشكر خود به دشت نبرد آمد اما چون سپاهيانش انضباط نداشتند شكست خورد ، و شروانشاه اسير شد . اسماعيل بر جان او بخشود و پس از گشودن شهر غنايم بسيار به لشكريان خود بخشيد . بسيارى از ديگر دژهاى سرزمين شيروان را نيز گشود . اسماعيل پس از آنكه خويشتن را بر اين سرزمين فرمانروا كرد دژى را كه پوكوسكو « 3 » خوانده مىشد و بر سر راه تبريز بود در محاصره گرفت و اين دژ محلى بود پرثروت . اسماعيل آنجا را با حمله گشود ( برادر كهترش
هامش
( 1 ) . كور يا كوروش . ( 2 ) . مؤلف ايتاليايى اصطلاح « قزلباش » را به كار نمىبرد بلكه به جاى آن صفويانSuffaveansمىنويسد . ازاين‌رو براى پرهيز از تكرار و نيز مأنوس بودن ذهن خوانندگان فارسى با اصطلاح قزلباش گاهى اين كلمه را به كار برده‌ام . - م . ( 3 ) .Pucosco