در بيان اينكه چگونه اسماعيل ، پسر حيدر ، زاده و پرورده شد . وى به سردارى مىرسد و بر شروانشاه « 1 » مىتازد و او را شكست مىدهد و قلمرو او را بدست مىآورد . سپس آهنگ تبريز مىكند و آنجا را مىگشايد .
[ فصل سيزده ] 13
در اين پنج سال ، دوستان پدر اين پسران كه به ديدن ايشان مىرفتند آنان را به گردآوردن لشكر و بازگرفتن متصرفات پدر برمىانگيختند . پس پسران پانصد مرد دلاور و وفادار گردآوردند . اين گروه كه چون مردم سراسر كشور ، به فرزندان حيدر گرويده و مهر ورزيده بودند - اسماعيل را به فرماندهى خود برگزيدند . زيرا جوانى مهربان و دلاور و داراى طبعى آتشين بود . اسماعيل هنگامى كه از شكم مادر زاده شد مشتى گرهكرده و خونين داشت « 2 » و اين نشانهاى بود چشمگير و همين كه پدر او را ديد گفت : « بيقين مرد بدى خواهد شد » و با مادر كودك همداستان شد كه نبايد او را زنده نگاه داشت . اما خواستهء كردگار جز اين بود ، زيرا هنگامى كه او را براى كشتن مىبردند كسانى كه بدين كار مأمور بودند از ديدن زيبايى كودك برقت آمدند و بر وى رحم كردند و ببارش آوردند . پس از سه سال كه پسرك مايهء اميد
هامش
( 1 ) . در متن سرمانگلىSermangoliاست كه ظاهرا جزء دوم اين كلمه قلى ( سرمانقلى ) است كهگرى چيزى دربارهء آن ننوشته است . و در تاريخهاى فارسى نيز به اين نام برنخوردهام . در هرحال اين فرمانروايى كه آنجوللو از او نام مىبرد و با شاه اسماعيل جنگيده است كسى جز فرخ يسار پادشاه شيروان يا شيروانشاه نتواند بود و شايد جزء اول سرمانقلى يعنى سرمان مصحف شيروان و جزء دوم قلى باشد كه در تركى به معنى چاكر است ( مانند عليقلى ) . در اين صورت شايد دشمنان شيروانشاه او را به طعنه شيروانقلى مىخواندهاند . - م . « اولا شايد مراد از سرمانقلى شروان اوغلى باشد . ثانيا فرّخ يسار شروانشاه در جنگ با شاه اسماعيل كشته شد نه اسير . » ( نوايى )
( 2 ) . اين افسانه را به چنگيز نيز نسبت دادهاند . - م .