گرفت . فرمانروايى كه نامش باگراتى بود با پادشاه گنجه « 1 » كه با گرجستان هممرز است و نيز هفت تن ديگر از بزرگان كس نزد حسن بيگ فرستادند و درخواست صلح كردند و قرار بر آن نهادند كه خراجى به مبلغ شانزده هزار دوكات در سال به شاه بدهند و او قول داد كه لشكر خود را از آن سرزمين بيرون برد جز تفليس كه از نظر اهميت موقع مىخواست آن را همچنان در تصرف خود داشته باشد . عدهء اسيرانى كه گرفته بودند پنج هزار تن بود . پس از بستن پيمان صلح و دريافت خراج مقرر حسن بيگ به تبريز بازگشت و در سال 1478 م . [ 882 ه . ق . ] درگذشت . از او چهار پسر بر جاى ماند : سه تن از يك مادر و يكى از شاهزاده خانم طرابوزانى . اين شاهزاده كه بيستساله بود به دست سه برادر ديگر كه كشور را ميان خود تقسيم كردند ، خفه شد . سپس پسر دوم به نام يعقوب پادشاه « 2 » با برادر مهتر ، خليل « 3 » همدست شد . ازاينرو برادر كهترش گريخت . يعقوب خود را شاه خواند و در سال 1479 م . [ 884 ه . ق . ] به تخت شاهى برآمد .
در سال 1482 م . ( ؟ ) « 4 » [ 886 / 887 ه . ق . ] چنين اتفاق افتاد كه مردم آمد شهر مهم دياربكر شنيدند كه مماليك ، شهر اورفه « 5 » را گشوده و به باد غارت گرفته و زيان فراوان به همهء آن سرزمين رساندهاند . سردار حسن بيگ بر آن شد كه به جنگ آنان رود ، پس با سپاه خود از كوههاى ميان آمد و اورفه گذشت و به دشت اورفه درآمد كه از آنجا تا آمد سه روز راه است . مملوكها چون اين بشنيدند صفآرايى كردند . هر دو سپاه رو بهسوى هم نهادند و سرانجام كارزار درگرفت و تا نيمروز دوام يافت .
اگرچه هر دو سپاه بنوبت يكديگر را دفع كردند سرانجام ايرانيان پيروز شدند و نيمى از مماليك و بسيارى از سرانشان را تارومار كردند . ايرانيان به دنبال اين پيروزى تا بيره « 6 » پيش راندند و آن را با بسيارى ديگر از دژها گشودند و غنيمت
هامش
( 1 ) . در متنCongiurreكه به ايتاليايى تلفظ مىشود كنجورره .
( 2 ) . در متنPatissaكه در حاشيهء گرى « پادشاه » آمده است .
( 3 ) . در متنMarco، ولى خليل را بزرگترين پسر اوزون حسن خواندهاند .
( 4 ) . علامت سؤال در متن و از مؤلف است . - م .
( 5 ) . دربارهء اورفه ، ر . ك . : سفرنامهء بازرگان ونيزى ، فصل دوم و حاشيهء ص . 335 .
( 6 ) . در متنAlbirكه در حاشيه گرى چنين مىنويسد : بيرجيكBirjikيا بيرBirهمان شهر باستانى -