لشكر عظيم خود قرار دهد . چنان كه پيش از اين گفتيم به همهء سرداران و سركردگان لشكر خود فرمان داد كه خود را آماده كنند و در موعد معين پس از آنكه همه چيز را فراهم كردند ، در آن شهر گرد آيند ، و آنان نيز به فرمان او رفتار كردند . اما چون سلطان عثمانى مىدانست كه جنگى بسيار بزرگ در پيش دارد بر آن شد كه همهء مقدمات جنگ را به اقتضاى عدهء سرباز و كمبود سازوبرگ و امنيت كشور ، فراهم كند . از اينرو از سه پسرى كه داشت نخستين و دومين را مأمور جنگ كرد يعنى بايزيد پسر مهتر و مصطفى پاشا پسر دوم ؛ و سومين را كه جم « 1 » نام داشت با رايزنانى نيكو در قسطنطنيه گذاشت تا نگهبان امن و امان ملك پدر باشد . همينكه لشكر عثمانى در دشت غازان گرد آمد و آراسته شد سلطان فرمان داد كه سپاهيان را در اردوگاه و راهها مستقر سازند و در رفع نيازمنديها و تأمين آسايش آنان بكوشند .
نخست بر آن شدند كه پنج سردار عمده برگزينند كه يكى از آنان سلطان عثمانى در رأس دربار خود بود با سى هزار سپاهى از سوار و پياده . دومين سردار پسر مهترش بايزيد بود كه او نيز سى هزار تن زير فرمان داشت و نگهبان ميمنهء پدر بود . سومين سردار دومين پسرش مصطفى پاشا بود كه او نيز بر سى هزار تن فرمان مىراند از جمله دوازده تن والاشى از زيردستان پاشاى والاشى « 2 » كه سركردهاى داشتند به نام باسارابا « 3 » و اين ستون در ميسرهء سلطان قرار داشت . چهارمين سردار بيگلربيگ رومايلى بود به نام خاصهمراد « 4 » از خاندان پالئولوگوس « 5 » و چون جوان بود ، محمودپاشا « 6 » را رايزن او كردند چه او مهمترين و دورانديشترين مرد امپراتورى عثمانى بشمار مىرفت و مشاور سلطان پيشين ، پدر سلطان كنونى ، و همچنين خاصهمراد بود . عدهء سپاهيان زير فرماندهى خاصهمراد ، شصت هزار تن بود و تركيب يافته بود از مسيحيان و يونانيان و آلبانياييان و سوريان . اين ستون در مقدمهء لشكر سلطان قرار داشت . پنجمين سردار بيگلربيگ آناطولى به نام داوود پاشا
هامش
( 1 ) . در متنGienكهگرى در حاشيه مىنويسد « جيم يا زيزيم ، ر . ك . سفرنامهء زنو » . و مراد همان جم سلطان است . - م .
( 2 ) .Basha of Wallachia( 3 ) .Bataraba( 4 ) . در متنAsmuratكهگرى در حاشيهAmuratنوشته است و به نظر دكتر نوايى همان خاصمراد است . - م .
( 5 ) .Palaeologi( 6 ) .Maumet Bassa