مصطفى با ايرانيان كه همراه پيراحمد به جنگ عثمانيان و دفاع از قرهمان آمده بودند پيكار مىكند و آنان را شكست مىدهد .
اوزون حسن ونيزيها را به جنگ با عثمانيان و فرستادن توپ براى او برمىانگيزد .
[ فصل سه ] 3
مصطفى چون شنيد كه اوزون حسن به تن خويش در آنجا نيست و لشكر ايران از سوار و پياده بر روى هم به پنجاه هزار تن مىرسد از پدر رخصت خواست و با احمد پاشا و نيرويى شصت هزار نفره ، كه بيشتر سوار بودند آهنگ جنگ با ايرانيان كرد . دشمن چون از حركت او آگاه شد ديگر پيشروى نكرد و به سرزمين قرهمان عقب نشست تا از نيروى امدادى و خواربار بهره جويد . لشكر عثمانى پس از آنكه چند روز با شتاب فراوان راه پيمود به جايى رسيد كه تا لشكرگاه دشمن فاصلهء چندانى نداشت .
سپيدهدم نيرويى كه به شمار چهار هزار تن سوار به فرماندهى يكى از سركردگان - به نام آرنو « 1 » - فرستاده بودند به لشكرگاه ايران تاخت و در حين جنگ و ستيز بقيهء لشكر عثمانى به يارى آن چهار هزار سوار آمدند كه سخت با دشمن درآويخته بودند . آرنو با بيش از دو هزار تن از كسانش كشته شد .
ايرانيان چون خود را كامروا ديدند با عثمانيان جانانه جنگيدند و در كارزار سخت دليرى نمودند . اما پس از آنكه عدهاى فراوان از هر دو طرف كشته شد در سومين ساعت پيكار ايرانيان به عقبنشينى آغاز كردند و عثمانيان آنان را شكست دادند و يوسف و ديگر سرداران ايران به اسارت دشمن درآمدند و بسيارى ديگر كشته شدند . چادرها و باروبنهء لشكر ايران با غنيمتهاى فراوان از اسب و شتر و
هامش
( 1 ) . در متن آرنوArnaut.