پيراحمد با برادرش ابراهيم مىجنگد تا قرهمانيه را از چنگ برادر بدرآورد و به يارى سلطان عثمانى به مقصود خود مىرسد . اما سپس سر از فرمان سلطان مىپيچد و به ايران مىگريزد .
[ فصل دو ] 2
پس از چندى حسن بيگ بر سر كشور قرهمانيه با سلطان عثمانى جنگيد زيرا هر دو نسبت به آن سرزمين ادعا داشتند . قرهمان در روزگار باستان كليكيه خوانده مىشد اما بعدها قرهمان خواندندش و هنوز بدين نام شناخته است .
قرهمانيه « 1 » از قرهمان « 2 » گرفته شده است كه نام رئيس يكى از قبيلههاى عرب بود و روزگارى يكى از نوادگانش به نام توروان « 3 » داراى هفت پسر شد . پس از مرگ او اين فرزندان به جان هم افتادند و پنج تن از ايشان مردند و دو تن به نام ابراهيم « 4 » و پيراحمد « 5 » بجاى ماندند . ابراهيم كه هوادارانش بيشتر بود خود را فرمانروا كرد و پيراحمد به دربار سلطان عثمانى گريخت كه دعوى خويشاوندى با وى را داشت .
پيراحمد هنگامى كه در قسطنطنيه بود پيوسته از سلطان عثمانى درخواست مىكرد كه او را در برانداختن برادر و نشاندن بر تخت سلطنت يارى كند و در عوض او تابع سلطان عثمانى خواهد شد .
سلطان عثمانى هنگامى كه اين پيشنهاد را با نيت خويش سازگار يافت نيروى كافى در اختيارش نهاد . ابراهيم ، امير قرهمان ، چون اين بشنيد آمادهء دفاع
هامش
( 1 ) .Caramania( 2 ) .Caraman( 3 ) .Turuanبايد اورحان باشد . - م .
( 4 ) . در متنAbrainكه به نوشتهء گرى همان ابراهيم است .
( 5 ) . در متنPirahometكه گرى مىنويسد همان پيراحمد است و خواننده را به سفرنامهء زنو رجوع مىدهد .