تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
به وى مىنمود تا فرصت را غنيمت شمارد و از خوارشدنش بهره‌مند گردد . اغورلو محمد داستان مرگ پدر را راست انگاشت و پيامهايى را كه به او رسيده بود به برخى از كسان خود گفت و چنان شتابزده به سوى ايران روان شد كه پس از چند روز به تبريز رسيد . در اينجا كسانى را كه به او نامه نوشته و از مرگ پدر آگاهش كرده و به تصرف تاج و تخت اميدوارش ساخته بودند بازيافت . ايشان او را به نهانخانهء پدر - كه خود را سخت از انظار دور داشته بود - رهنمون شدند ، و آن جوان نافرجام هنگامى پى بدين راز برد كه با پدر روياروى شد . از او دشنامها و سخنان سخت شنيد . آنگاه به زندانش افكندند و بسى برنيامد كه قصد جانش كردند . اين بود فرجام كار اغورلو محمد كه از بس دلير بود ايرانيان پيوسته او را « دلاور » مىخوانند . مردى كه بىشك سخت مبارز و جنگاور و شايستهء تخت و تاج پدر بود ؛ اگر فريفتهء قدرت و جاه‌طلبى نمىشد و در داورى شتاب نمىكرد ؛ و اگر رشتهء عمرش درازتر مىبود ، كشور ايران از بركت وجودش فر و شكوهى بيشتر مىيافت و شهرتى بدست مىآورد بيش از آنچه بعدها در عهد سلطنت خواهرزاده‌اش شاه اسماعيل حاصل كرد . پس از مرگ اغورلو محمد نه عثمانيان به ايران تاختند و نه اوزون حسن تا زنده بود كارى ارزنده انجام داد . و اما كاترينو پس از انجام دادن مأموريتى كه به فرمان اوزون حسن و جمهورى ونيز بر عهده گرفته بود به ونيز بازگشت . بزرگان قوم و عامهء مردم بزرگش شمردند و به پيشبازش شتافتند و چنان محبوب همگان شد كه همه ديده به ديدارش دوختند . مردى را پيش روى داشتند كه در عين روبه‌رو شدن با خطرات عظيم نه تنها اروپا ، كه قسمت اعظم آسيا را درنورديده بود . ازاين‌رو به نشانهء عنايتى كه در حق او داشتند وى را به عضويت شوراى عشره « 1 » برگزيدند ؛ آنچه مايهء افتخار بسيار و بىسابقهء او شد اين بود كه در آن شوراى بزرگ تنها هفده رأى مخالف به او دادند . اما آنچه بيش از اين مايهء حيرت بود آنكه هنگامى كه در كوچه و بازار مىگشت خلقى چنان عظيم بر وى گرد مىآمدند كه به زحمت مىتوانست گام بردارد و به راه خود برود .
هامش
( 1 ) .The Council of Ten