چون فرزند او را به دوستى برگزيند تا در آينده لشكر ايران با او كه در همه عمر فاتح شده بود نستيزد . پس انديشيد كه اگر اغورلو محمد را يارى كند از اين كار سود فراوان خواهد برد : با دشمنى افكندن ميان پدر و پسر ، نيروى ايران را فرسوده خواهد كرد ، و اين كار سبب خواهد شد كه در آينده خودش ، يا جانشينانش ، آن كشور را به زير فرمان درآورند .
اغورلو محمد با قواى امدادى عثمانيان وارد شهرستان سنجه « 1 » شد كه در مرز ايران قرار دارد و كشور پدر را با تاختوتازهاى مكرر به ويرانى كشاند .
اوزون حسن با اينكه چند دسته سوار و پياده براى دفع حملات پسر فرستاد كه اكنون شمشير به روى پدر كشيده بود ، به ظاهر چنين نمىنمود كه مىخواهد آن همه گزندهاى فرزند را تلافى كند زيرا در جلوت و خلوت مىگفت كه از اين بابت سخت غمگين است . ازينرو چندى برنيامد كه تمارض كرد و اندكاندك با كسانى كه بيش از ديگران به آنها اطمينان داشت ، خواه به جهت آنكه در حقشان نيكى كرده بود ، و خواه به سببى ديگر ، در كنج خلوت نشست و در ايران و عثمانى آوازه درافكند كه سخت بيمار است . سرانجام توسط همان مردم خبر مرگ خويش را در خارج از ايران پراكنده كرد . به زودى نامهها و پيامها به اغورلو محمد فرستادند و او را از خبر مرگ پدر آگاه و از زبان زعماى قوم درخواست كردند كه بشتاب به ايران بازآيد تا مبادا برادرانش خليل و يعقوب « 2 » - تا نصيب كدام شود - پادشاهى را از او بربايند كه براستى به جهت شهامتى كه اغورلو محمد داشت حق او بود نه ديگر برادران .
براى آنكه اين نيرنگ را بهتر پردهپوشى كنند مراسم كفن و دفن او را در شهر ، با شكوه فراوان بجاآوردند .
بدينگونه اغورلو محمد تيرهبخت كه به حكم تقدير با پاى خود به گور آمده بود فراموش كرد كه پيش از اين ، خامى و زودباورى فراوانش وى را از خانمان رانده و از شهر بدركرده بود تا از دشمن ياورى جويد ؛ خصمى كه به ظاهر روى خوش
هامش
( 1 ) . در متنSangaدربارهء اين شهر رجوع شود به لسترنج ، ص . 132 . - م .
( 2 ) . در متنGiacuppoكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را مطابق با يعقوبYakoobدانسته و نوشته است « پس از اوزون حسن در سال 1487 م . [ 882 / 883 ه . ق . ] بر تخت سلطنت نشست . [ يعقوب ، پس از قتل خليل پسر و جانشين اوزون حسن ، به سلطنت رسيد . نوايى ] .