خودمان فرستادم . او نيز بيدرنگ برادرش را نزد من فرستاد و پيام داد كه تا شامگاه در آنجا بمانم و سپس ناشناس به يكى از خانههاى او كه در شهر بود بروم . من نيز چنين كردم . در موعد مقرر به خانهء كنسول رفتيم و او از ما به خوبى پذيرايى كرد . در آنجا بود كه سر پولو اوگنيبن « 1 » را ملاقات كردم . او را سرور ما حضرت فرمانرواى ونيز سه ماه پيش از من به آن شهر فرستاده بود .
هامش
( 1 ) .Sir Polo Ogniben