زاگروس محدود مىباشد زندگى مىنمايد . اين شاخه از شمال به جنوب كشيده شده ، جلگهها را از نواحى سلماس و اروميه جدا مىنمايد . اراضى دو منطقهى اخير موازى با جلگهها و به همان وسعت مىباشد . اين عشيره سابقا جزيى از عشيرهى حكارى بوده است . اما بيگى كه بر حكارى حكومت مىكند و در كوهستانها سكونت دارد قبلا و به دفعات موجبات نارضايى ساكنين جلگه را فراهم كرده است . بيلان از مدتها پيش به وسيلهى شخصى به نام اسماعيل بيگ كه در قلهى همين قسمت زاگروس قلعهى مستحكمى داشت و مسلط بر تمام جلگه بود ، رانده شده بودهاند . در چنين موقعيتى سرانجام افراد قبيله برضد بيگ حكارى دست به شورش زده ، اسماعيل را به عنوان رييس خود انتخاب كردند مشروط بر اينكه به هروسيله كه شده استقلال آنها را همچنان حفظ بنمايد . اسماعيل كه با اين حيله به هدف خود دست يافته بود با عجله و آشكارا خود را تحت حمايت وليعهد قرار داد و در نتيجه وليعهد او را به سمت بيگ عشيرهى تازهى جلگه كه همان بيلان باشد منصوب نمود ( بيلان نام قلعهى مستحكم اسماعيل است ) مشروط بر آنكه خود را تبعهى ايران بداند و به فرامينى كه از طرف شاه ، يا شخص او صادر شود گردن بنهد . « 4 » تمام اين شروط كه ضررى نداشت و به سودشان هم تمام مىشد ، مورد قبول واقع گرديد به طورى كه در ظرف چند سال اين ايل كه دلاورترين افراد را دارد به صورت بهترين و ثروتمندترين عشاير كشور درآمد . در زمان جنگ اين ايل پانزده هزار سوار با تجهيزات و سلاحهاى كامل تدارك مىبيند و موقعى كه از
هامش
( 4 ) - بيگ حكارى كه از اين وضع ناراضى بود موقع را براى گرفتن انتقام مغتنم شمرد و هنگامى كه اسماعيل بيگ در راس دوازده هزار تن از سپاهيانش به قشون وليعهد ملحق شده بود به تصور اينكه مىتواند قلعهى او را به آسانى تسخير نمايد به آن حملهور شد ، اما خواهر اسماعيل كه يك زن شجاع به معنى واقعى كلمه بود پس از پىبردن به موضوع با عجله در حدود چهارصد سوار آماده نمود و در راس اين قوا بر باباخان پسر بيگ فرود آمد . باباخان و سه هزار پيادهنظامى كه همراه وى بودند ، به سختى شكست خوردند و همگى كشته ، يا اسير شدند . باباخان به زحمت توانست با چند تن خود را از مهلكه نجات بدهد .