به لودهگرى ايتالياييها شباهت دارد ، دزدهاى ماهر و محيل با لباسهاى جوراجور و لهجههاى گوناگون از چوپانها يا بازرگانان به خصوص فروشندگان سرشير و مربا دزدى مىكنند .
اين بازيگران با اينكه حرفهاى نيستند ولى با كلمات به موقع و شيرينكاريهايشان صحنههاى مضحكى به وجود مىآورند . در عالم مقايسه مىتوان آنها را همرديف كمدينهاى درجهى دوم اروپا دانست . آنها حركات را با كلمات تواما بهكار مىبرند و همين امر باعث درخشش مهارت و حاضرجوابيشان مىشود .
ضمنا چون پايهى نمايشنامهها بر بديههگويى است ، چنانچه صاحبخانه مضمون خاصى را در نظر نداشته باشد كافى است بازيگران بين خود قبلا دربارهى موضوعى به توافق رسيده باشند . از اين به بعد ديگر ميدان دست آنها است كه هرچه را بخواهند بگويند و عمل كنند اما چنانچه كوتاه بيايند و يا گفتوشنودشان از موضوع خارج باشد براى هميشه شهرت خود را از دست مىدهند . دزدها بايد هميشه حيلهگرتر از بازرگانان باشند و براى هرپرسشى ، هراندازه هم كه پيچيده باشد ، جوابى حاضر داشته باشند . آنچه اين نمايشنامهها را بيشتر جالب توجه مىكند اين است كه چون غير از خود بازيگران كسى از رموز كارشان آگاه نيست ، سرتاسر نمايش صورت بديههسرايى را دارد . علاوه بر اين ، دزدها بايد با مهارت بهانهاى براى داخل شدن در دكان و يا آغل گوسفندان كه از طرف صاحبانشان مراقبت مىشود ، پيدا نمايند و در صورتى كه دليل موجهى نداشته باشند ، به وسيلهى صاحبان مال با چوب و چماق رانده مىشوند . در اين حال تماشاگران كه از شادى در پوست نمىگنجند بازيگران راهو مىكنند و به آنها مىفهمانند كه به علت بىدستوپاييشان سزاوار اين تنبيه هستند اما دزد هميشه با لباس مبدل ديگرى برمىگردد . من به چشم خود بازيگرانى ديدهام كه سى دست لباس روى هم پوشيده بودند . آنها با چابكى خيرهكنندهاى به سرعت به پشت پرده مىرفتند و با لباس تازهاى روى صحنه مىآمدند و هربار با لهجهى متفاوتى حرف مىزدند . معمولا نمايشنامهها با ربودن يك گوسفند و يا چند كوزه سرشير و مربا پايان مىپذيرد .
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢١٤