خود را مىرسانند و با كفزدنهاى ممتد نوازندهها را تشويق مىكنند . دستهى نوازندهى شاه مركب از صد و پنجاه نفر است كه سى تن از آنها كرنازن هستند و در مواقعى كه هوا آرام است صداى آن از يك فرسخى شنيده مىشود .
دستهى نوازندهى بزمى بدوا از چند آوازهخوان ، كه بهتر است زوزهكش ناميده شوند ، تشكيل مىشود . آنكه فريادش را آنقدر بلند كند تا رنگ چهرهاش از شدت فشار كبود بشود هنرمندترين محسوب مىشود . اين خوانندهها هنگام خواندن به قدرى تغيير شكل مىدهند كه براى پنهان كردن چينوچروكهاى زشتى كه هنگام بلند كردن صدا پديد مىآيد صفحهى كاغذى را كه در دست دارند ، جلو صورت خود نگاه مىدارند . آلات موسيقى بزمى عبارتند از : 1 - نوعى ويولن به شكل گلدان مدور كه دستهاى به آن وصل شده است و داراى چندين سيم مىباشد . 2 - سهتارهايى شبيه به ماندولين ايتالياييها . 3 - دايره زنگيهايى كه با ورقهى مسى تزيين يافتهاند . دايرهزنگيها بسيار بزرگ و پرسروصدا و تا اندازهاى شبيه به دايرهزنگيهاى اهالى باسك مىباشد .
موقعى كه از اين ساززنها دعوت مىشود در گوشهاى از ميهمانخانه دور هم گرد مىآيند و با صداى سازوآوازشان رقاصها به هنرنمايى مىپردازند .
رقاصها نوجوانانى هستند كه موهاى سرشان را از ته تراشيدهاند و فقط دو رشته موى بلند باقى گذاشتهاند كه تا روى گوششان پايين مىافتد . لباس آنها چيزى شبيه لباس زنهاى اروپايى است . قطعات ميانتهى كوچكى از مس شبيه قاشقكهاى اسپانيايى در دو دست مىگيرند و مانند اسپانيوليها آن را به كار مىبرند . حركات آنها در موقع رقص بسيار بىادبانه آن را به كار مىبرند . حركات آنها در موقع رقص بسيار بىادبانه و دور از نزاكت است و چون معمولا دونفره با هم مىرقصند كثيفترين و هرزهترين صحنهها را نمايش مىدهند . در ضمن رقص بعضى حركات نرمشى هم مانند جهش اجرا مىكنند كه بسيار ناماهرانه است زيرا علاوه بر آنكه تازهكار هستند ، لباسشان ( 7 ) - گويا مقصود نويسنده كمانچه است . - م .
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٢١٢