تشويقآميز حس رقابت افسران جوان را برمىانگيخت .
عباس ميرزا بدين ترتيب اوقات خود را بين مطالعه و مانورهاى پيادهنظام و توپخانه مىگذراند و در مورد اخير نيز از تعليمات افسران فرانسوى سود مىجست .
عباس ميرزا در ايجاد سربازخانهها ، زرادخانه ، كارگاهها ، باروتكوبى و توپريزى همت مىگماشت و شخصا به جزييات امور مىپرداخت و تا آنجا كه منابع ماليش اجازه مىداد براى نگهدارى و بهبود لشگريان خود مىكوشيد .
طرز عمل تفنگ و كليهى اصطلاحات فرماندهى را براى مشق دادن آموخت .
عباس ميرزا با وجود تمام اين اشتغالات ، به جنگ ادامه مىداد و در حالى كه شغل فرماندهى و سربازى را در آن واحد بر عهده مىداشت در هر فصل بهار جنگ را از سر مىگرفت .
بايد اعتراف كرد كه شاهزاده نسبت به حفظ جان خود چندان توجهى ندارد و از اين نقطهنظر تا اندازهاى ايرانى باقى خواهد ماند . او گماشتن پيشقراول و سوار گشتى را چندان ضرورى نمىداند . اين بىاحتياطى ممكن بود يك بار براى او خيلى گران تمام شود . شبى يك واحد روسى به اردوگاه وى رخنه كرد و هردو راه خروجى چادرش را بست . شاهزاده كه در خواب بود با يك خيز از جا پريد و با خنجر خود يك سمت چادر را شكافت . آنگاه باعجله در حالى كه نيمعريان بود به سمتى كه مىدانست اسبى پيدا خواهد نمود ، دويد . افسار اسب را بريد و بر اسب لخت سوار شد و در يك چشم به هم زدن در راس قوايش كه تازه داشتند آماده مىشدند قرار گرفت .
واحد كوچك روسى كه مركب از دو گردان بود و با كمال تهور به چنين عملى دست زده بود به عقب رانده شد ولى عقبنشينى آنها به طور منظم صورت گرفت و تلفاتى نداشت .
عباس ميرزا نسبت به آقاى ملكم
( Malkom )
سفير انگليس نظر خوشى ندارد و معتقد است كه سفير با جيب پرپول آمده است تا ايران را بخرد . شاهزاده كتاب ويرژيل را نخوانده