تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
برادرزاده‌اش بسيار مهربان بود به طورى كه اين دو پسر قسمتى از دوران اوليه‌ى طفوليتشان را در كنار وى به سر بردند و در چنين فرصتى آغا محمد خان توانست آنها را بهتر بشناسد . ضمنا به منظور پىبردن به سجاياى اخلاقى نامبردگان بعضى اوقات آنها را آزاد مىگذاشت تا هرآن‌چه مىخواهند بكنند . در منازعات كودكانه ، محمد على كه قوىجثه و نيرومند و خشن و گستاخ و در مواردى رفتارش بىشرمانه بود ، هميشه زورش به برادر كوچكتر كه تا ده سالگى عليل مزاج و تقريبا گرفتار نرمى استخوان بود مىچربيد . حتى لله‌باشى وى هم از تندخوييهاى محمد على در امان نبود . بىپروايى و شباهت برخى خصايل محمد على به آغا محمد خان ، پادشاه قاجار را كه خود مردى خشن و قسى القلب بود ، در به دو امر شيفته‌ى او نموده بود اما با گذشت زمان موقعى كه برايش معلوم شد كه اعمال اين طفل از درنده‌خويى فطرى سرچشمه مىگيرد از او متنفر شد و تمام محبتهاى خود را متوجه عباس ميرزا نمود ، كه از همان دوران كودكى داراى صفاتى پسنديده بود . از آن پس هر موقع كه ميان دو برادر اختلافى به وجود مىآمد ، هميشه از عباس ميرزا جانبدارى مىكرد و درنتيجه بر خشم محمد على مىافزود تا آن‌جا كه حتى يك بار نزديك بود محمد على قربانى بىاحتياطى خود بشود . روزى آغا محمد خان دستور داد شيرينى و ميوه به مجلس بياورند و خود در گوشه‌اى پنهان شد تا سخنانى را كه بين دو برادر ردوبدل مىشود به گوش بشنود . محمد على برادر را ترغيب مىكرد كه پيش از آمدن عمويشان ميوه‌اى چند بردارد اما عباس بالعكس سعى مىكرد به او ثابت كند كه چنين عملى بىادبى و توهين بزرگى نسبت به عمويشان محسوب مىشود . با اين حال جوان سركش بدون توجه به سخنان برادر خود را بر روى دوريها انداخت و گفت آن‌چه را كه برمىدارد به خود او تعلق دارد . آغا محمد خان كه تمام صحبتها را شنيده بود همان دم از نهانگاه درآمد و براى تنبيه برادرزاده‌ى گستاخش ظروف شيرينى و ميوه را برداشت و به عباس ميرزا داد تا بدين وسيله خويشتن‌دارى او را