كرده بود دوباره به عقد خود درآورد و براى اين منظور به يكى از نوكرهايش كه تصور مىكرد شخص مطمئنى است اعتماد كرد و زن را به او داد . زن براى احتراز از برگشتن نزد شوهر هوسرانش ازدواج جديدش را به ثمر رساند و از اين ازدواج تا موقع عزيمت من صاحب دو فرزند شد .
زنهايى كه مطلقه مىشوند يا طلاق مىگيرند هرگونه حقى را بر فرزندان خود از دست مىدهند . فرزندان در كليهى موارد و بدون توجه به جنسيت هميشه نزد پدرشان مىمانند .
مىتوان گفت كه پدرها صاحب مطلق فرزندان هستند ، زيرا در مشرقزمين اختيارات آنها حدومرزى ندارد و فرزندان در هر سن و مقامى كه باشند ، هرگز بدون اجازه در حضور پدر نمىنشينند .
مرد ايرانى مىتواند هرموقع كه بخواهد زن خود را طلاق بدهد ، اما زنها فقط در سه مورد مىتوانند تقاضاى طلاق كنند :
اول اينكه بتوانند ثابت كنند كه شوهرشان از دادن نفقه عاجز است . دوم اينكه به قيد قسم اقرار كنند كه شوهرشان تمايلات انحرافى دارد . متاسفانه اين فساد در ايران و در همهى كشورهاى مشرقزمين به شدت رواج دارد . سوم اينكه سوگند ياد كنند كه شوهرشان توانايى جنسى ندارد .
زنهايى كه طلاق مىگيرند تمام جهيزيه ، اشيا و جواهرات و به طور خلاصه آنچه را كه شوهرشان به آنها داده است ، با خود مىبرند و علاوه بر اين حق مطالبهى مهريهى تعيين شده را دارند ، مشروط بر اينكه مجددا در صدد ازدواج برنيايند .
يك زن بيوه همانطور كه قبلا گفتهام آزاد است در حرمسرا بماند و يا به هركجا كه ميل دارد برود . چنانچه زن فرزندى نداشته باشد خيلى كم ارث مىبرد مگر در مواقعى كه متوفى زن ديگرى نداشته ، يا از كنيزهايش بچهدار نشده باشد و فقط در اين مورد است كه تمام دارايى شوهر را به ارث مىبرد ولى حق استفاده از ارثيه مشروط بر اين است كه زن وضع بيوگى خود را همچنان حفظ نمايد و الا همانند طلاق كليهى دارايى به موجب قانون به نزديكترين اقوام شوهر برمىگردد كه حتى مىتوانند از رد جهيزيه يا هرگونه مالى كه شوهر احتمالا در حياتش به زن بخشيده بود ، امتناع ورزند .
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: گاسپار دروويل
ص١١٤