هايل هيوني [ 1 ] تيز رو
اندك خور بسيار دو
از آهوان برده گرو
در پويه و در تاختن
هامون گذار كوه وش
دل بر تحمّل كرده خوش
تا روز هر شب بار كش
هر روز تا شب خار كن
متواتر شده ست نامهء فتح
گشته ره پر مرتّب و جمّاز
( ديوان فرّخي چاپ دبير سياقي ص 202 ) ؛
فروغ برقها گوئي ز ابر تيرهء تاري
كه بگشادند اكحلهاى جمّازان بنشترها
( ديوان منوچهري چاپ دوّم دبير سياقي ص 3 ) ؛
پس آنگه سي جمازه ساخت راهي
بريشان گونه گونه ساز شاهي
( ويس و رامين چاپ مينوي گ 34 ب 18 ) ؛
بكوهسار و بياباني اندر آورديم
جمازگان بيابان نورد كه كوهان
( ديوان انوري چاپ مدرّس رضوي ج 1 ص 355 ) ، جمّازه از جمز گرفته شده كه نوع مخصوصي از دويدن شتران است كه هم بسيار سريع است و هم به شتر سوار زحمت نميدهد ؛ جاحظ در كتاب الحيوان ( چاپ عبد السّلام محمّد هارون ج 1 ص 83 و ما بعد ) در باب آن بحث كرده است .
تگ رجوع شود به 345 / 9 ح . نپسايد براى پساويدن و پسودن رجوع شود به 210 / 9 ح و 255 / 1 ح .
[ 1 ] . هيون بمعني شتر دو كوهانهء بزرگ و تيز رفتار گفتهاند ، مثل جمّازهء بختي ، و از استعمال فردوسي بر ميآيد كه به جهت ارسال پيگ و نامه و خبر به كار ميرفته است . در شاهنامه ( چاپ بروخيم ص 79 و 225 ج 1 ) آمده است :
بگفت آنچه اندر دل انديشه بود
هيوني بر آن سو بر افگند زود
هيوني فرستاد و بگذارد پاى
بيامد بنزديك توران خداى
هيوني تگاور بر انگيختند
به فرمانبران بر درم ريختند
ولي در بوستان سعدي بعنوان مركوب مسافر ياد شده است ( چاپ فروغي 211 ) :
ترا كوه پيكر هيون ميبرد
پياده چه داني كه خون مىخورد
در شعر منوچهري نيز به همين صفت نام برده شده است ( ديوان چاپ دوم دبير سياقي ص 119 ) :
نشستم بر آن بيسراك سماعي
فرو هشته دو لب چو لفچ زباني
يكي جعد موئي ، هيوني سبك رو
تو گوئي يكي محملي مولتاني
تگاور ، يكي خاره درّي تو گفتي
چو يوز از زمين بر جهد كش جهاني
نلد كه در تحقيقات مربوط بفارسي ( بخش 2 ص 43 ) هيون را مشتقّ از يك كلمهء يوناني ، و بمعني شتر سواري گفته ، و هيوني به ياء نسبت را شتر سوار و پيگ ترجمه كرده است .