تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
منظري نزه [ 1 ] است ، و هم قلعتي حصين و پناهي منيع
يزهي بخرطوم كمثل الصّولجان يردّ ردّا أو كمّ راقصة تشير به إلى النّدمان و جدا أو كالمصلَّب شدّ جنباه إلى جذعين شدّا و كأنّه بوق يحرّكه لينفخ فيه جدّا
[ 2 ] پيش دشمن چگونه روم ؟ و آن دو پيل ديگر كه صاعقه صنعت ابر صورت باد حركتند ، دو خرطوم ايشان چون اژدها كه از بالاى كوه معلَّق باشد ، و مانند نهنگ كه از ميان دريا خويشتن در آويزد ، در حمله چون گردباد مردم ربايند ، و در جنگ بسان سيل دمان خصم را فرو گيرند ، و در روز نورد بيني
دندان يكي سخت شده در دل مرّيخ خرطوم يكي حلقه شده گرد ثريّا
مصاف خصمان چگونه شكنم [ 3 ] ؟ و بي جمّازه بختي [ 4 ] كه در تگ دست صبا خلخالش نپسايد و جرم شمال گرد پايش نشكافد
شرح
مرده ست هيكلت نشود زنده گر سر بسر بزرش بنگاري بحريست ژرف عالم كشتيش هيكل تو عمرت چو باد و گردون چون بادبان كشتيو سنائي در حديقه گويد ( چاپ مدرّس رضوي 320 و چاپ بمبئي 203 ) :هيكلت بس شگرف گاه طلاع كودكان را چرا شوي مطواع[ 1 ] . نزه خرّم و پر گياه و پاكيزه ؛ رجوع شود به 118 / 21 ح و 158 / 3 . [ 2 ] .يزهي بخرطوم . . .مينازد بخرطومي بمانند چوگان كه ميگرداند ؛ يا بمانند آستين رقّاصه اي كه از محبّت و شادي ( يا از اندوه ، ) ميافشاند و اشارت مىكند ؛ يا همچون بر صليب آويخته اي كه بسته شده است دو دست او بر دو شاخه ؛ و چنانست كه گوئي بوقيست و ميجنباندش تا در وى دم بدمد بجدّ .نازد بخرطومي كه ميگرداندش مانند چوگان يا دست رقّاصي كه افشاند بشادي سوى ياران يا بر صليب آويخته بسته دو دست وى بر اغصان يا همچو بوقي تا درو دم در دمد گردانده جنبان[ 3 ] . دندان يكي . . . چگونه شكنم اين بيت و تتمّهء جمله در اساس از قلم كاتب ساقط شده است . [ 4 ] . جمّازه بختي براى بختي رجوع شود به هفت صفحه قبل ازين ( 352 / 12 ح ) ؛ و جمّازه شتر بسيار تيز دو كه براى خبر بردن به كار ميرفته است . مطلق شتر تيز رفتار را نيز گويند و گاهي جمازه بتخفيف و جمّاز نيز آورده‌اند :