ايران دخت پيش ملك رفت و شرط خدمت بجاى آورد و گفت : موجب فكرت چيست ؟ و آنچه از براهمهء ملعون شنوده اي بندگان را اعلام فرماى تا موافقت نمايند ، كه يكي از شرايط بندگي آنست كه در همهء معاني مشاركت طلبيده شود ، و ميان غم و شادي و محبوب و مكروه فرق كرده نيايد . ملك فرمود كه : نشايد پرسيد از چيزي كه اگر بيان كنند رنجور گردي . * ( لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ . ) * [ 1 ]
ايران دخت گفت : مباد كه شاه را باضطرار غمناك بايد بود ؛ و اگر ، و العياذ باللَّه ، غمي حادث گردد عزيمت مردان در ملازمت سيرت ثبات و محافظت سنّت صبر تقديم فرمايد ، چه راى روشن او را مقرّر است كه جزع رنج را زيادت كند ، كه المصيبة للصّابر واحدة و للجازع اثنان [ 2 ] . و نيز از اسباب امكان و مقدرت چيزي قاصر نيست كه بدان تأويل غمگين شايد بود : هر آفت كه افتد و هر مشغولي كه تازه شود دفع آن ساخته است و مهيّا
هم گنج داري هم خدم بيرون جه از كتم [ 3 ] عدم
بر فرق فرقد [ 4 ] نه قدم بر بام عالم زن علم
انجم فرو روب از فلك عصمت فرو شوى از ملك
بر زن سما را بر سمك انداز در كتم عدم
و پادشاه موفّق آنست كه چون مهمّي حادث گردد وجه تدارك آن بر كمال خرد و حصافت او پوشيده نگردد و طريق تلافي آن پيش رائد فكرت او مشتبه نماند ، و المرء يعجز لا المحالة [ 5 ] .
و تفصّي [ 6 ] از چنين حوادث [ و ] دفع آن جز بعقل و ثبات و خرد و وقار ممكن نشود .
شرح
[ 1 ] . * ( لا تَسْئَلُوا عَنْ . . . ) * سورهء مائده ( 5 ) آيهء 101 : مپرسيد از چيزهائي كه اگر پديد كنند بر شما بد افتد شما را .
[ 2 ] . المصيبة للصّابر . . . بلاى رسنده شكيبا را يكي باشد و ناشكيبا را دو باشد .
[ 3 ] . و ( 14 ) كتم پوشيدن بمعني پنهان و مستور كردن ، مثل راز ؛ در كتم عدم بودن يعني در نابودي نهان بودن .
[ 4 ] . فرقد يكي از فرقدين ، و آن دو ستاره است پهلوى يكديگر و نزديك به قطب شمالي .
[ 5 ] . و المرء يعجز . . . مرد عاجز مىشود ، ولي چاره نه ؛ محالة به همان معني است كه حيله ؛ راه چاره هميشه باز است و بنوعي از انواع به مقصود ميتوان رسيد ، مرد است كه ناتوان ميگردد و ترك چاره مىكند .
[ 6 ] . تفصّي ( از ف ص ى ) از تنگي و دشخواري بيرون آمدن ، از چيزي و كسي رستن و رهائي يافتن ( از بيهقي و زمخشري ) - در اساس و چلبي و 3 و و 3 : بعضي ؛ نق : يعني ، 1 و و و نافذ و مج و بايسنغري : تفصّي .