نهادند در تدارك [ 1 ] كار ايشان رسوم لشكر كشي و آداب سپاه آرائي از نوعي تقديم فرمود كه روزنامهء [ 2 ] سعادت باسم وصيت آن مؤرّخ گشت ، و كارنامهء [ 3 ] دولت بذكر محاسن آن جمال گرفت
و ما محا أثر العصيان صارمه
و إنّما العار عن وجه الزّمان محا
[ 4 ] و بدين دو فتح با نام كه بفضل ايزد تعالى و فرّ دولت قاهره ، لا زالت ثابتة الأوتاد [ 5 ] ، راسية الأطواد ، تيسير پذيرفت ، نظام كارهاى حضرت [ 6 ] و ناحيت بقرار معهود و رسم مألوف باز رفت ، و بر قاعدهء درست و سنن [ 7 ] راست اطَّراد [ 8 ] و إستمرار يافت ، و تمامي مفسدان اطراف دم در كشيدند و سر بخطَّ آوردند ، و دلهاى خواصّ و عوامّ و لشكرى و رعيّت بر طاعت و عبوديّت بياراميد ، و نفاذ اوامر پادشاهانه از همهء وجوه حاصل آمد ، و حشمت ملك و هيبت پادشاهي در ضماير دوستان و دشمنان قرار گرفت ، و ذكر آن در آفاق و اقطار عالم شايع و مبسوط گشت . و اگر در تقرير محاسن نوبت اين پادشاه دين دار و شهريار كامگار - كه در ملك مخلَّد باد و بر دشمن مظفّر - خوضي [ 9 ] و شرعى [ 10 ] رود ، و فضايل ذات بزرگ و مناقب [ 11 ] خاندان مبارك شاهنشاهي را شرحي و بسطي داده شود ، غرض از ترجمهء اين كتاب فايت گردد ، و من بنده را خود اين محل از كجا تواند بود كه ثناى دولت قاهره گويم ؟ كه
شرح
[ 1 ] . تدارك بمعنى دريافتن است وقتى كه تأثير كارى را از ميان ببرند و عملى و غلطى را جبران و تلافي و رفع كنند .
[ 2 ] . روزنامه كتابي كه در آن روز بروز مطالبي قيد و ثبت شود و وقايعى يادداشت كنند .
[ 3 ] . كارنامه كتابي كه در آن كارها و اعمال كسى بر شمرده شود مانند كارنامهء اردشير پاپكان به پهلوى .
[ 4 ] . و ما محا . . . نشان نافرماني و گردن كشى را شمشير برّان او دور نكرد و نسترد ، بلكه همانا ننگ را از روى روزگار دور كرد .
[ 5 ] . لا زالت . . . همواره ميخهاى بزرگ آن پا برجا و كوههاى سترگ آن ريشه دار و استوار باد .
[ 6 ] . حضرت پايتخت .
[ 7 ] . سنن راه و روش است و زمخشري در مقدّمة راه راست گفته است .
[ 8 ] . اطَّراد روان شدن و فراهم آمدن و ميسّر شدن و به راه افتادن كارى ، و نيز در پى يكديگر شدن .
[ 9 ] . خوض در كاري شروع كردن ، و در گفتاري ابتدا كردن و در آمدن و در شدن و پيوستن .
[ 10 ] . شرع در لغت عربي بمعني شروع و آغاز كردن نيز آمده است و نصر اللَّه منشي در اين كتاب غالبا لفظ شرع را براى اين معني به كار برده و كمتر شروع استعمال كرده است .
[ 11 ] . مناقب جمع منقبت هنر و ستودگي مردم و آنچه موجب ستايش و ستودگى مىشود .