اگر مملكت را زبان باشدي
ثنا گوى شاه جهان باشدي
ملك بو المظفّر كه خواهد فلك
كه مانند او كامران باشدي
رهيّ تو گر صد دهان داردي
كه در هر دهان صد زبان باشدي
بدان هر زبان صد لغت گويدي
كه در هر لغت صد بيان باشدي
بنان گرددي مويها بر تنش
يكي كلك در هر بنان باشدي
پس آن كلكها و زبانها همه
بمدحت روان و دوان باشدي
نبشته كه با گفته جمع آيدي
و گر چند بس بي كران باشدي
ز صد داستان كان ثناى تراست
همانا كه يك داستان باشدي
[ 1 ] و اقتدا و تقيّل [ 2 ] اين پادشاه بنده پرور - كه هميشه پادشاه و بنده پرور باد - در جهانداري بمكارم خاندان مبارك بوده ست ، و معالي [ 3 ] خصال ملوك أسلاف را أنار اللَّه براهينهم [ 4 ] قبلهء عزايم ميمون دانستست
ألفى أباه بذاك الكسب يكتسب [ 5 ]
آن چندان آثار حميد مرضيّ كه در تقديم ابواب عدل و سياست خداوند . سلطان ماضي ، يمين الدّولة و امين الملَّة نظام الدّين كهف المسلمين أبو القاسم محمود راست ، أنار اللَّه برهانه و ثقّل بالخيرات ميزانه [ 6 ] ، و بر آن جمله كه در إحياى سوابق امير عادل ناصر الدّين و الدّولة ، نوّر اللَّه حفرته و بيّض غرّته [ 7 ] ، سعى نمود تا آن را بلواحق خويش بياراست ، و رسوم ستودهء او را تازه و زنده گردانيد ، و سنّتهاى مذموم كه ظلمه و متهوّران
شرح
[ 1 ] . باشدي ، داردي ، گويدي ، گرددي ، و ساير افعال نظير اينها در اين شعرها و در اشعار و عبارات ديگر ، بمعني ميبود ، ميداشت ، ميگفت ، ميگشت ، و غيره است و عادة در جمله هائي كه به صورت شرط انشا شده است به كار رفته .
مثلا اگر هزار مديح تو گويدي هنوز بس نباشدي اگر هزار مديح تو ميگفت هنوز بس نميبود .
[ 2 ] . تقيّل پيروي كردن و مانندگي كردن .
[ 3 ] . معالي ( جمع معلاة ) بلنديها - خصلتهاى بلند شاهان گذشته از پدران او .
[ 4 ] . أنار اللَّه براهينهم بحاشيه بر سطر 15 رجوع شود .
[ 5 ] . ألفى أباه . . . پدر خويش را يافت كه بدين كسب مشغول بود ( همان كار مىكند كه پدرش ميكرد ) .
[ 6 ] . أنار اللَّه . . . برهان و حجّت او را خداوند به او بياموزاد و ترازوى او را بنيكيها سنگين كناد .
[ 7 ] . نوّر اللَّه . . . خدا گور او را روشن كناد و پيشاني او را ( روى او را ) سپيد كناد .