تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و اختلاف دزدان بخانها از وجه دوستي و مقاربت نيست ، امّا براى غرضي چندان رنج بر گيرند و گاه و بيگاه تجشّم [ 1 ] واجب دارند . و آن كس كه دار بازي [ 2 ] كند اگر دوستان در آن موافقت نكنند به هيچ تأويل آن را بر دشمنايگي [ 3 ] حمل نتوان كرد ، لكن چون در آن فايده اي نشناسند از سعى باطل احتراز صواب بينند . اگر خواهي كه به زيارت اهل تو آيم و در آن مبادرت متعيّن شمرم ميدان كه حديث گذشتن من از دريا متعذّر است . باخه گفت : من ترا بر پشت بدان جزيره رسانم ، كه در وى هم امن و راحت است و هم خصب [ 4 ] و نعمت : در جمله بر وى دميد تا بوزنه توسني [ 5 ] كم كرد و زمام اختيار به دو داد . او را بر پشت گرفت و روى به خانه نهاد . چون بميان آب رسيد تأمّلي كرد و از ناخوبي آنچه پيش داشت باز انديشيد و
شرح
گر دل به اميد وصل ننهاده امي در آرزوى روى تو جان داده امي ور دست نگيردي خيال تو مرا يكبارگي از پاى در افتاده امي[ 1 ] . تجشّم رنج بر خود هموار نمودن ؛ 64 / 4 ح و 184 / 18 نيز ديده شود . انوري ( ديوان چاپ مدرّس رضوي ج 1 ص 333 ) گويد :فتنه نكند همي تجاسر تا عدل تو مىكند تجشّمو جمال الدّين اصفهاني ( ديوان ، چاپ وحيد دستگردي ص 245 ) گويد :صدرا بكرم گر چه صداعست و ليكن بشنو سخن بنده و فرماى تجشّمو مختاري غزنوي ( ديوان ، چاپ همائي ص 332 ) گويد :روى بدرگاه شاه شرق نهادن از همگان خدمتست وز تو تجشّم[ 2 ] . دار بازي كارو عمل مردان دار باز ، كه بند باز و رسن باز و ريسمان باز و سار و باز نيز گويند ، يعني كساني كه بر روى طناب و بندي كه دو سرش به بالاى دو تير ( يا دار ) بلند بسته و بفاصلهء زيادي بالاى زمين در هوا قرار دارد بازيها ميكنند ، و خطر افتادن و مردن براى ايشان هست . [ 3 ] . دشمنايگي در 1 و نافذ صريحا چنين است ؛ اساس و 3 و بايسنغري : دشمنانكى ؛ نق : دشمنانكى ؛ دشمنادكى ؛ چلبي و 2 و : دشمنانكى ، مج ندارد . رجوع شود به 127 / 3 ح ، 131 / 4 ، 163 / 7 ، و 191 / 14 . [ 4 ] . خصب رجوع شود به 82 / 2 ح . [ 5 ] . توسني عمل و كار اسپ توسن ، يعني سركش و نافرمان ، و مجازا آدميزاد كه سخت و دير بكاري تن در دهد . رابعهء بنت كعب قزداري گويد ( مجمع الفصحاء چاپ سنگي ج 1 ص 222 ) :توسني كردم ندانستم همي كز كشيدن سختتر گردد كمند