داري و خانه و فرزندان مرا بديدار خويش آراسته و شادمانه كني تا منزلت من در دوستي تو همگنان را مقرّر شود ، و اقربا و پيوستگان مرا مباهاتي و مفاخرتي حاصل آيد ، و طعامي كه ساخته آيد پيش تو آرند مگر بعضي از حقوق مكارم تو گزارده شود .
بوزنه گفت : زينهار تا دل بدين معاني نگران نداري و جانب مرا با خويشتن بدين موالات و مؤاخات فضيلتي نشناسي ، كه اعتداد [ 1 ] من بمكارم تو زيادت است و احتياج من بو داد تو بيشتر ، چه من از عشيرت و ولايت و خدم و حشم دور افتادهام ، و ملك و ملك را نه به اختيار [ 2 ] پدرود كرده . هر چند ملك خرسندي ، به حمد اللَّه و منّه ، ثابت تر است و معاشرت بي منازعت مهنّاتر . و اگر پيش ازين نسيم [ 3 ] اين راحت بدماغ من رسيده بودي و لذّت فراغت و حلاوت قناعت بكام من پيوسته بودي هرگز خويشتن بدان ملك بسيار تبعت اندك منفعت آلوده نگردانيدمي ، و سمت اين حيرت بر من [ 4 ] سخت نشدي
كسي كه عزّت و عزلت نيافت هيچ نيافت
كسي كه روى قناعت نديد هيچ نديد
و با اين همه اگر نه آنستي كه ايزد تعالى بمودّت و صحبت تو بر من منّتي تازه گردانيد و
شرح
[ 1 ] . اعتداد فخر آوردن ، نازيدن ، سر بلندي . ص 124 س 13 ح نيز ديده شود .
[ 2 ] . نه به اختيار بر طبق نسخ و 2 و و و نافذ و بايسنغري است ؛ در اساس و چلبي و 1 : به اختيار ؛ باقي نسخ كلمه را ، و بعضي حتّى جمله را ندارند . در متن عربي : شريدا طريدا .
[ 3 ] . نسيم بوى ، بوى خوش . ازرقي گويد ( ديوان ، چاپ دانشگاه ص 62 ) :غرض ز مشك نسيم است ، رنگ نيست غرض
تو رنگ آن چكني ؟ زان بسنده كن به نسيمو مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي ص 559 ) :ياسمن باد را سپرد نسيم
كه : بدان مفخر كبار سپارو خواجه حافظ فرمايد ( ديوان ، چاپ قزويني غزل 23 و 66 به ترتيب ) :خيال روى تو در هر طريق همره ماست
نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست
در آن زمين كه نسيمي وزد ز طرّهء دوست
چه جاى دم زدن نافه هاى تاتاري است ؟نيز 46 / 5 ح و 123 / 8 و 135 / 4 و 163 / 3 ديده شود .
[ 4 ] . سمت اين حيرت بر من در اساس و نق و 1 و چنين است ؛ 2 : سمت آن تشويش بر من ؛ چلبي :
سمت آن سرزنش بر من ؛ نافذ و : سمت آن بسريش بر من ؛ 3 و بايسنغري : سمت اين حيرت بر من بسريش ؛ : سمت اين حيرت بر من بسريش و مسمار ؛ مج عبارت را ندارد .