در دل جاى داده و تير آفت از گشاد [ 1 ] جهل و ضلالت بر دل خورده و اكنون جز حيلت و مكر دست گيري [ 2 ] نميشناسم . چندانكه در آن جزيره افتادم اگر از تسليم دل [ 3 ] امتناعي نمايم از گرسنگي بميرم و محبوس بمانم ، و اگر خواهم كه بگريزم و خويشتن در آب افگنم هلاك شوم و خسارت دنيا و عقبى بهم پيوندد [ 4 ]
هما خطَّتا : إمّا إسار و منّة
و إمّا دم ، و القتل بالحرّ أجدر
و أخرى أصادي النّفس عنها و إنّها
لمورد حزم إن فعلت و مصدر
[ 5 ] آنگه باخه را گفت : وجه معالجت آن مستوره بشناختم ، سهل است ، و علما گويند كه « نيكو ننمايد كه كسي از زاهدان آنچه براى تقديم خيرات و ادّخار حسنات طلبند باز گيرد ، يا از ملوك روزگار چيزي كه از جهت صلاح خاصّ و عامّ خواهند دريغ دارد ؛ يا با دوستان در آنچه فراغ ايشان را شايد مضايقت پيوندد » و من محلّ اين زن در دل تو ميدانم ، و در دوستي نخورد كه داروى صحّت او بي موجبي موقوف كنم . و اگر اين بينديشم ، تا بكردن رسد ، بنزديك اهل مروّت چگونه معذور باشم ؟ و من اين علَّت را ميشناسم ، و زنان
شرح
[ 1 ] . گشاد رجوع شود به 209 / 4 ح و ديوان مختاري صفحات 314 ، 315 ، و 745 .
[ 2 ] . دست گير صفتي كه به صورت اسم استعمال مىشود ، بمعني كسي كه دست ديگري را از براى ياري و همراهي بگيرد . ص 82 س 4 نيز ديده شود .
[ 3 ] . اگر از تسليم دل در اساس : اكر بسليم دلى .
[ 4 ] . خسارت دنيا و عقبى بهم پيوندد از اين راه كه خود را كشتن در شرع اسلام ممنوع است و مرتكب گناهكار و مستوجب عقوبت أخروي است . در تفسير آيهء 195 از سورهء بقره * ( « وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ . . . » ) * گفته شده است كه خدا ما را نهى كرده است از اينكه بدست خود خويشتن را در چيزي بيفگنيم كه هلاك ما در آن باشد و مستوجب عذاب خدا بشويم ( تفسير طبري ، چاپ دار المعارف مصر ، ج 3 ص 593 ) ؛ و بحثي در اين باب در كتاب المقابسات ابو حيّان توحيدي ( ص 219 تا 222 ) آمده است . در كتب حديث ، و از آن جمله در صحاح و سنن و مسانيد ، احاديث بسيار آمده است حاكي از اينكه پيغمبر از خودكشي منع كرده است و فرموده كه هر كس خود را بكشد در جهنّم معذّب جاويد خواهد بود و بهشت بر وى حرام باشد و بر جنازهء او نماز نبايد كرد ( مفتاح كنوز السّنّة ص 392 و 393 ديده شود ) .
[ 5 ] . و ( 6 ) هما خطَّتا . . . دو كار دشوار ( در پيش ) است : يا اسيري و منّت ، و يا خون ؛ و كشتن به آزاد مرد سزاوارتر ( از بند و منّت نهادن ) . و كار دشواري ديگر ( هست ، و آن اينكه ) مدارا كنم با تن در آن و بهترين راه بگردانم آن را ؛ و اين اگر بكنم همانا راه ورود و راه صدور استوار كاري و خردمندي است .