احمّ زحوف مستهلّ و بابه * له فرق مسحنفرات صوادر
تصعّد فى الاحناء ذو عجر فيّة * احمّ حبركى مزحف متماطر
اقام على جمدان يوما و ليلة * فجمدان منه مائل متقاصر « 1 »
جمد
[ ج م ] بو عبيده گويد : كوهى از آن بنى نصر به نجد است . زيد پسر عمر عدوى يا ورقة پسر نوفل در شعرى چنين سروده است :
نسبّح اللّه تسبيحا نجود به * و قبلنا سبّح الجودىّ و الجمد
لقد نصحت لاقوام و قلت لهم * انا النّذير فلا يغرركم احد
لا تعبدنّ الها غير خالقكم * فان دعوكم فقولوا بيننا حدد
سبحان ذى العرش سبحانا يدوم له * و قبلنا سبّح الجودىّ و الجمد
مسخّر كلّما تحت السّماء له * لا ينبغى ان يناوى ملكه احد
لا شىء ممّا ترى تبقى بشّاشته * يبقى الإله و يؤدى المال و الولد
لم تغن عن هرمز يوما خزائنه * و الخلد قد حاولت عاد فما خلدوا
و لا سليمان اذ تجرى الرّياح به * و الانس و الجنّ فيما بيننا ترد
ابن الملوك التّى كانت لعزّتها * من كلّ اوب اليها واقد يفد
حوض هنالك مورود بلا كذب * لابدّ من ورده يوما كما وردوا « 2 »
طفيل غنوى در شعر خود جايگاهى را بدين نام با سكون ميم آورده و شايد همان جايگاه باشد كه ما آورديم زيرا كه گويند هر چه بر وزن فعل است فعل نيز در آن جايز است مانند عسر و عسر و يسر و يسر . اينك شعر طفيل :
و بالجمد ان كان ابن جندع قد ثوى * بستنى عليه بالصّفائح و الحجب « 3 »
ولى ممكن است او « جمد » به معناى اكمه را خواسته باشد چنان كه در « جمدان » ياد كرديم .
جمد
[ ج م ] نام ديهى بزرگ پر از باغستان و درخت و آب بسيار از كارگزارى بغداد در بخشهاى « دجيل » نزديك « اوانا » است .
بدانجا نسبت دارند :
1 - بو عبد الله محمد پسر احمد « 4 » پسر عبد الله [ 117 ] جمدى . او از بو بدر ابراهيم پسر منصور كرخى و از احمد پسر محمد جرار و جز ايشان برشنوده است . وى در رمضان 585 در گذشت .
2 - فرزند او احمد [ پسر محمد ] « 5 » . از بو المعالى احمد پسر على پسر سمين بر شنود و حديث گفت .
جمران
[ ج ] گوئى واژهاى نو ساخته باشد .
گويند كوهى است در « حمى ضريه » كه ربيعه دربارهء آن گويد :
امن آل هند عرفت الرّسوما * بجمران قفرا ابت ان تريما « 6 »
مالك پسر ريب مازنى چنين سرايد :
علىّ دماء البدن ان لم تفارقى * ابا حردب يوما و اصحاب حردب
سرت فى دجا ليل فاصبح دونها * مفاوز جمران الشّريف و غرّب
هامش
( 1 ) . سيراب باد خانمان دور افتادهء ام كلثوم . . . يك شبانه روز در جمدان بماند كه جمدان در حق او كوتاهى كرده بود .
( 2 ) . تسبيح مىگوئيم خدا را و پيش از ما كوههاى جودى و « جمد » تسبيح گفتند . تو مردمانى را اندرز دادى و گفتى مغرور نشويد كه من براى ترساندن شما آمدهام .
خدائى غير از خالق خودتان نپرستيد و اگر شما را به ايشان دعوت كردند نپذيريد . خداى عرش را تسبيح مىكنيم ، تسبيحى دائمى چنان كه پيش از ما « جودى » و « جمد » تسبيح كردند . هر چه در زير آسمان است در اختيار او است . شايسته نيست كسى را در مالكيت آنها شريك او بدانيم . هيچ چيز از آنچه مىبينى شاداب نخواهد ماند . تنها خدا مىماند . دارائى و فرزند تباه خواهد شد . گنجينههاى هرمز هيچگاه به فرياد او نرسيد . بهشت عاد باقى نماند . سليمان كه بادها به فرمان او بودند و جن و انس در اختيار او ، پايدار نماند . كجا شدند پادشاهانى كه عزيز بودند و از همه سوى جهان ، مردم به سوى ايشان مىشتافتند ؟ جايگاهى هست كه بىشك ما بدانجا خواهيم رفت چنان كه ديگران پيش از ما رفتند .
( 3 ) . اگر ابن جندع در « جمد » به خاك شده است از چشم ما پوشيده است .
( 4 ) . ش . ش : 2367 . از مشتبه 1 : 169 .
( 5 ) . ش . ش : 384 .
( 6 ) . آيا در « جمران » خشكيده كه هيچ آباد نمىشود ادب را از آل هند آموختى ؟ چ ع ، ج 2 ، ص 333 ، س 15 .