جمانه
[ ج ن ] ( يكى واژهء پيشين ) : از عمارة بن عقيل پسر بلال پسر جرير روايت است كه گفت : شنيدم سرايندهاى شعر نياى او جرير را چنين مىخواند :
امّا لقلبك لا يزال موكّلا * بهوى جمانة او بريّا العاقر « 1 »
من پرسيدم « جمانه » و « درياى عاقر » چه هستند ؟ او گفت : دو زن مىباشند ! پس خنديد و گفت : به خدا سوگند آنان دو تپه در سمت راست و چپ خانهء جريرند .
جماهريه
[ ج ى ى ] دژى نزديك « جبله » در كرانههاى شام است . جماهر بيشتر هر چيز را گويند .
جماهر
[ ج ] جايگاهى است در شعر امرؤ القيس و آن اين تك بيت است :
و قد افود باقراب الى حرض * الى جماهير رحب الجوف صهّالا « 2 »
جمح
[ ج م ] ( بر وزن جرذ ) : كوهى از آن بنى نمير و پناهگاهى براى دزدان آنجا است .
جمحه
[ ج ح ] ( با حاى بىنقطه ) : سر كوهى بيرون آمده از دريا در دماغهء عمان [ 115 ] ميان آنجا و عدن است . دريانوردان آن را « رأس الجمحة » مىخوانند و نزد ايشان بسيار نامبردار است كه دريانوردان هند در رفت و باز گشت بدان بسيار راهنمائى گيرند .
جمدان
[ ج ] ابن شميّل گويد : « جمد » تك كوه سر به فلك كشيدهاى است كه برخى جاهايش سنگلاخ و تند و خشك و برخى ديگر نرم و گياهدار است . از آنش « جمد » گفتند كه خشك و بىآب و علف مىنمايد . « جمد » نىزار كوچك دايره مانندى است اما « قاره » تك كوه سر به آسمان كشيده است و هر دو با قلهاى مرتفع مىباشند و هر دو را « اكمه » خوانند . « جمدان » در اينجا گوئى تثنيهء جمد باشد چنان كه از گفتهء جرير در شعر زير بر مىآيد كه آن را به نعامه اضافه كرده پس نون تثنيهاش را حذف كرده است :
طربت و هاج الشّوق منزلة قفر * تراوحها عصر خلا دونها عصر
اقول لعمرو يوم جمدى نعامة * بك اليوم بأس لا عزاء و لا صبر « 3 »
اين در صورتى است كه مقصود جرير جايگاهى باشد كه در حديث ديديم و گرنه اگر اين مراد نباشد مقصود او دو اكمهء نعامه يا دو قارهء نعامه است و در اين صورت نام جايگاه نخواهد بود بلكه صفت آنجا خواهد بود . اما واژهاى كه در حديث آمده پس يزيد پسر هارون آن را تصحيف كرده بعد از جيم ، نون افزوده است .
برخى از راويان مسلم ، آن را به صورت حمران با حاء و راء بىنقطه تصحيف كرده است و آن نام يكى از منازل « اسلم » در ميان « قديد » و « عسفان » است .
بو بكر پسر موسى گويد : جمدان كوهى ميان « ينبع » و « عيص » با فاصلهء يك شب راه از مدينه است . و گويند : جمدان درهاى ميان گردنهء غزال و « امج » است . امج از كار گزارى مدينه مىباشد .
در حديث است كه پيامبر ( ص ) بر جمدان بگذشت و چنين گفت : « سبق المفردون - تك روان پيشروانند » .
ازهرى از بو هريره نقل آرد كه پيامبر بر كوهى در راه مكه گذشت كه بدان « بجدان » گويند . پس فرمود : برويد ! اينجا بجدان است ، تك روان پيشروان خواهند بود . پرسيدند : اى پيامبر خدا مفردون كيانند ؟ او پاسخ داد : كسانى كه بسيار به ياد خدا باشند چه مرد و چه زن .
اين واژه در كتاب ازهرى با باى تك نقطه و پس از آن جيم و سپس دال آمده است و غير او آن را آن چنان كه ما ياد كرديم آورده است .
من ( ياقوت ) گويم : نمىدانم چه پيوندى ميان جملهء « سبق المفردون » و روايت جمدان مىباشد ؟ معلوم است كسانى كه به ياد خدا باشند پيشرو خواهند بود هر چند جمدان را هم نديده باشند . و من نديدم كسى اين حديث را ياد كرده و اين مشكل را حل كرده باشد .
كثير در جائى كه از جمدان ياد مىكند در وصف ابرى [ 116 ] چنين گويد :
سقى امّ كلثوم على نأى دارها * و نسوتها جون الحيا ثمّ باكر « 4 »
هامش
( 1 ) . همانا دل تو هنوز پاى بند عشق « جمانه » يا « درياى عافر » است ؟ چ ع ، ج 2 ، ص 330 ، س 17 و ج 2 ، ص 881 ، س 12 و ج 3 ، ص 588 ، س 16 . اين شعر در فهرست نديم ترجمهء نجد چ 1366 خ تهران ص 98 - 99 دگرگون آمده است .
( 2 ) . چه بسا شهيد كشان از « اقرب » تا « حرض » تا « جماهير پهنهء جوف » بروم .
( 3 ) . به طرب آمدم و شوق در من به هيجان آمد كه هيچگاه نيامده بود . من به روز « جمدى نعامه » به عمر مىگويم تو امروز قدرتى دارى كه هيچ تحمل پذير نيست .
( 4 ) . چ ع 3 : 459 : 16 .