تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
و لقد قلت ليلة الجزل لمّا * اخضلت ريطتى علىّ السّماء
ليت شعرى و هل يردن لبيت * هل لهذا عند الرّباب جزاء « 1 »

جزنق

[ ج ن ] ( با قاف دو نقطهء پايانين ) : نام شهركى آباد در آذربايجان نزديك مراغه است كه در آنجا آثار باستانى خسروان كهن و ساختمان چند آتشكده هست .

جزنه

[ ج ن ] ( با هاء به جاى قاف در واژهء پيشين ) : نام شهر غزنه مركز زابلستان است . شهرى بزرگ نامبردار ميان غور و هند در اطراف خراسان مىباشد . ياد غزنه به گستردگى در جاى خود خواهد آمد .

جزه

[ ج ز ] ( گزه ) ( بىتشديد ) : نام شهرى در سگستان است كه مردم آن ، آن را « گزه » [ گ ز ] خوانند و در نوشتار با جيم نويسند .

جزه

[ ج ز ز ] ( گزه ) ( با تشديد ) : جايگاهى به خراسان است كه اسد پسر عبد الله را در آنجا با خاقان آن ديار جنگى روى داد . مردم ، آن را « گزه » خوانند .

جزيرهء اقور

« 2 » [ ج ا ] ( با قاف ) : زمينى ميان دجله و فرات در مرز شام است كه ديار مضر و ديار بكر در آنجا است . از آن رو آنجا را جزيره نامند كه در ميان دجله و فرات است ، كه هر دو از كشور روم مىآيند و موازى يكديگر پائين مىروند تا پائين بصره به دريا مىريزند . درازاى جغرافيائى آنها نزد منجمان سى و هفت و نيم درجه و عرض جغرافيائى آنها سى و شش و نيم درجه مىباشد . منطقه‌اى خوش آب و هوا ، خرم ، حاصلخيز ، پر بركت ، داراى شهرهاى بزرگ و دژهاى استوار بسيار است . از شهرهاى بزرگ آنجا « حران » « رها » « رقه » « رأس عين » « نصيبين » « سنجار » « خابور » « ماردين » « آمد » « ميافارقين » « موصل » و جز آنها است كه هر يك در جاى خود ياد شده‌اند . تاريخهائى نيز براى اين منطقه نوشته شده است . پيشوايانى بزرگ نيز از اين منطقه برخاسته‌اند و دربارهء آن چنين سروده شده است :
نحنّ الى اهل الجزيرة قبلة * و فيها غزال ساجى الطّرف ساحره
يوازره قلبى علىّ و ليس لى * يدان به من قلبى عليه يوازره « 3 »
[ 73 ] مىگويند در آنجا دمل بسيار ديده مىشود . عبد الله پسر همام سلولى چنين مىسرايد :
اتيح له من شرطة الحىّ جانب * عريض القصيرى لحمه متكاوس
ابدّ اذا يمشى يحيك كانّما * به من دماميل الجزيرة ناخس « 4 »
« قصيرى » استخوانهاى پهلو است كه به پشت در زير شكم چسبيده است . او گويد : هنگامى كه قبيلهء قضاعه به سرزمينها پخش شدند عمر پسر مالك تزيدى با تزيد و عشم دو پسر حلوان پسر عمران پسر الحاف پسر قضاعه همراه بنى عوف پسر ربان و « جرم » پسر ربان به اطراف جزيره آمدند و با مردم روستاها در آميختند و بسيار شدند و بر بوميان چيره گشتند و در جنگهائى بر ايرانيان بومى پيروز آمدند و در ايشان كشتار كردند و شاعر ايشان جدى پسر دلهاث پسر عشم عشمى چنين سرود :
صففنا للاعاجم من معدّ * صفوفا بالجزيرة كالسّعير
لقيناهم بجمع من علاف * ترادى بالصّلادمة الذّكور
فلاقت فارس منهم نكالا * و قاتلنا هرابذ شهر زور « 5 »
ايشان در جزيره بماندند تا شاپور ذو الاكتاف بر « حضر » بتاخت كه شهر قبيلهء تزيد بود ، آنجا را بگشود و مردمش را كه گروهى از قبيلهء
هامش
( 1 ) . من در شب « جزل » كه روانداز من آسمان را زيبا مىنمود گفتم : اى كاش مىآمدند ! آيا رباب براى اى كاشكى من پاداشى قائل است ؟ ( 2 ) . گويا واژهء اقور در اينجا مصحّف اقور با فاى سه نقطه باشد كه لهجه يا تلفظ گونه‌اى از واژهء « اثور » است ( احسن التقاسيم مقدسى . ترجمهء منزوى ص 191 ) . اديب نطنزى ( م 497 ) نيز ق با سه نقطه را يكى از شش حرف ويژهء زبان فارسى شمرده است ، برخى از فرهنگستانهاى معاصر خاور زمين نيز اين حرف را به جاى «v» لاتين پذيرفته‌اند ( فرهنگنامه‌هاى عربى به فارسى چ تهران 1338 خ . ص 20 ) و مقدمهء لغتنامهء دهخدا . ( 3 ) . دل من براى مردم جزيره مىزند . آهوى سيه چشم سحر انگيز آنجا دل مرا ربوده است ولى بدان دسترسى ندارم . ( 4 ) . شرطه‌هاى قبيله به او اجازهء ورود دادند . « قصيراى » او پهن است . « ابد » و تنومند است . هنگام راه رفتن چنان مىلنگد كه گوئى دچار دملهاى جزيره است . ( 5 ) . رده‌هائى از معد همچون آتش به جان ايرانيان انداختيم و با نيرومندانمان با ايشان روبرو شديم . فارسها را بيچاره كرديم . هيربذان شهر زور را در جنگ خرد كرديم . اين سه بيت در چ ع 2 ص 383 س 1 - 3 با دگرگونى آمده و نيز بدين داستان اشارتى هست .