جزء [ ج ] مانند واژهء پيشين با فتح اول :
نهر جزء نزديك عسكر مكرم در بخشهاى خوزستان است كه منسوب است به جزء پسر معاويهء « 1 » تميمى كه از طرف عمر خطاب بر بعضى از بخشهاى اهواز ولايت يافته بود . پس اين نهر را بر آورد . اين سخن بو احمد عسكرى است .
جزائر
« 2 » [ ج ء ] جمع جزيره : اسم خاص است براى شهرى در كرانهء دريا ميان افريقيه و مغرب . از آنجا تا « بجايه » چهار روز راه است . از شهرهاى ويژهء بنى حماد بن زيرى پسر مناد صنهاجى است كه به جزاير بنى مزغناى معروف است و گاهى آن را « جزيرهء بنى مزغناى » نامند .
بو عبيد بكرى گويد : جزاير بنى مزغناى نام شهرى بزرگ و كهنسال است . در آن آثار باستانى شگفت انگيز و دالانهاى زير زمينى استوار هست كه نشان مىدهد پايتختى از تمدنهاى كهن بوده است . ميدان بازى دارد كه با سنگهاى ريز و رنگين مانند فسيفساء ( مينياتور ) فرش شده صورت حيوانات به بهترين و هنرمندانهترين شكل در آن نقش شده است و گذشت روزگار ، آن را نفرسوده است .
اين شهر داراى بازارها ، مسجد جامع و بندرى مطمئن است . چشمهء آبى گوارا دارد و لنگرگاه دريانوردان افريقيه و اندلس و جز آن مىباشد .
گروهى بدانجا نسبت دارند چون بو بكر محمد « 3 » پسر احمد پسر محمد پسر فرج جزايرى مصرى . او از ابن قديد روايت مىكرد و در ذيقعدهء 368 در گذشت .
جزاير خالدات
« 4 » [ ج ى ر ل ] همان جزاير لسعادت باشد كه منجمان در كتابهاى خويش ياد كنند [ 70 ] . در گذشته در مغرب دور در كنار درياى محيط آباد بوده است . جايگاه گروهى از فيلسوفان بود از اين رو آن را پايگاه علم نجوم نام نهادند .
ابو ريحان بيرونى گويد : جزاير سعادت كه همان جزاير خالدات است شش جزيره است كه تقريبا دويست فرسنگ در درون دريا است و از كشور مغرب به شمار است . برخى منجمان ، درازاى جغرافيائى شهرها را از آنجا آغاز كنند .
بو عبيد بكرى گويد : برابر طنجه در درياى محيط و برابر كوه « ادلنت » جزيرههائى است به نام « فرطناتش » به معنى خوشبخت و سعيد . از آنش بدين نام خوانند كه در خشكيها و مردابها انواع گوناگون ميوههاى شگفت انگيز بىكشت و كار و بىرسيدگى فراوان دارد . سرزمينش آباد و به جاى علفزار ، كشتزار و به جاى خار ، گل فراوان دارد . در باختر كشور بربرستان پراكنده و نزديك يكديگرند .
جزاير سعادت
[ ج ى ر س د ] همان جزاير خالدات ياد شده است .
جز باران
[ ج ] ( با باى تك نقطه و راى بىنقطه در ميان دو الف ) : ديهى از نيشابور است . بدان نسبت دارد بو بكر جز بارانى .
جزب
[ ج ز ] « ذو جزب » ديهى از ذمار در يمن است .
جزجز
[ ج ج ] نصر آن را با دو جيم ضمه دار و دو زاى نقطهدار ضبط كرده . مىگويد چاه آن از دوران عاد است .
جزر
[ ج ] ريشهء عربى آن به معنى بريدن است . نيز مقابل مد است . گويند : مدّ البحر و النهر يعنى آب دريا و رودخانه بالا آمد ، هنگامى كه افزايش يابد ، و چون كاسته شود گويند : جزر جزرا يعنى آب پائين رفت .
جزر نام جايگاهى در بيابان است . عماره پسر عقيل پسر بلال پسر جرير گويد : اسماء دختر مطرف پسر ابان از بنى بو بكر پسر كلاب ، زنى دهان دريده و بد زبان بود . پس بر مردى از بنى نصر پسر معاويه كه سپس از بنى كلفه شده بود درآمد ، و چون به درستى از او پذيرائى نكرد چنين سرود :
سرت بى فتلاء الذّراعين حرّة * الى ضوء نار بين فردة فالجزر
سرت ما سرت من ليلها ثمّ عرّست * الى كلفىّ لا يضيف و لا يقرى
هامش
( 1 ) . نمايندهء عمر ش . ش : 733 . نقل از كامل ، اثير ج 2 ص 382 .
( 2 ) . قزوينى . آثار ع ص 29 ، جهانگير ص 67 ، مراد ج 1 ص 31 .
( 3 ) . ش . ش : 2418 . سمسار . از انساب ص 130 ، لباب 1 : 277 .
( 4 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 38 و 193 .