فكن حجرا لا يطعم الدّهر قطرة * اذا كنت ضيفا نازلا فى بنى نصر « 1 »
[ 71 ]
جزر
[ ج ] نيز خورهاى از خورههاى حلب است . حمدان پسر عبد الرحيم از اهل آن سرزمين كه شاعر روزگار خود ، پس از سال پانصد بود چنين مىسرايد :
لا خلق رقن لى معالمها * و لا اطّبتنى انّهار بطنان
و لا ازدهتنى بمنبج فرص * راقت لغيرى من آل حمدان
لكن زمانى بالجزر ذكّرنى * طيب زمانى ففيه ابكانى
يا حبّذا الجزركم نعمت به * بين جنان ذوات افنان « 2 »
جزره
[ ج ر ] ( با افزايش هاء ) : درهاى ميان كوفه و فيد است .
جزره
[ ج ر ] نيز جايگاهى در يمامه است .
متمم پسر نويره برادر قيس بن نويره چنين مىسرايد :
فيا لعبيد خلفة انّ خيركم * بجزرة بين الوعستين مقيم
رجعتم و لم تربع عليه ركابكم * كانّكم لم تفجعوا بعظيم « 3 »
ابن حبيب گويد : جزره از سرزمين كريّه از كشور يمامه است . سكرى در گزارش اين شعر جرير :
يا اهل جزرة لا علم فينفعكم * او تنتهون فينجى الخائف الحذر
يا اهل جزرة انّى قد نصبت لكم * بالمنجنيق و لما يرسل الحجر « 4 »
گويد : جزره آبى از آن بنى كعب پسر عنبر است .
جز
[ ج ز ز ] « 5 » ( - گز ) : ديهى از اصفهان است .
بدانجا نسبت دارد بو حاتم محمد پسر ادريس « 6 » رازى پيشواى حنبلى . او مىگويد ما از مردم اصفهان از ديهى هستيم كه آن را « گز » گويند . او پيشوائى معروف در حديث و فقه بود و به سال 277 در گذشت .
جزع بنى كوز
[ ج ب ] از سرزمين بنى ضباب در نجد است كه دو روز راه مستقيم از احد دور مىباشد . جزع پيچگاه دره را گويند .
جزع بنى حماز
[ ج ب ح م ما ] كه از بنى تيم - تيم عدى - هستند . به گفتهء حفصى نام درهاى در يمامه است .
جزع الدواهى
[ ج ع د د ] جايگاهى در سرزمين طى است . زيد الخيل چنين مىسرايد :
الى جزع الدّواهى ذاك منكم * مغان فالخمائل فالصّعيد « 7 »
جزل
[ ج ] جزل در لغت به معنى هيزم درشت است و « عطاه جزل » به معنى بخشش بسيار مىباشد [ 72 ] .
نام جايگاهى نزديك مكه است . عمر بن ابى ربيعه چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . آزادهاى تمام شب با دست باز به سوى روشنائى آتش ميان « فرده » و « جزر » رفت سپس در جائى فرود آمد كه نه مهمان نواز بودند و نه پذيرائى مىكردند . بهتر است اگر مىخواهى ميهمان بنى نصر بشوى همچون سنگ باشى . اين قطعه سه بيتى در چ ع 1 : 406 : 10 - 15 شش بيت است و به جاى « فرده » و « جزر » در بيت اول « اوقح » و « غر » ديده مىشود كه براى آن به گواه آمده است .
( 2 ) . نه « جلق » و نشانهايش مرا خوش آمد و نه « بطنان » و نه « منبج » كه مورد پسند جز من از آل حمدان است ولى « جزر » مرا به ياد خوشيها و گريههايم انداخت .
خوشا « جزر » كه در آن جا و ميان باغچههاى گوناگونش خوش بودم .
( 3 ) . اى بندگان ! بهترين شما در « جزره » ميان دو « و عساء » ماندگار شده است . هنوز در آنجا نمانده بازگشتيم گوئى براى شما پيشامد بزرگى رخ نداده است . نخستين اين دو شعر در چ ع ، ج 2 ، ص 59 ، س 13 براى واژهء جرزه به گواه آمده است .
( 4 ) . اى مردم جزره ! دانشى نداريد كه از آن سود ببريد . بايد اطاعت كنيد كه فقط پرهيزكاران رهائى مىيابند . اى مردم جزره ! منجنيقى براى پرتاب كردن سنگ به سوى شما نهادهام .
( 5 ) . ن . ك : لسترنج ص 222 : گز .
( 6 ) . ش . ش : 2441 . رازى بو حاتم ( رى - 195 - 277 ) از انساب ص 130 ، لباب 1 : 278 ) و چند جاى ديگر .
فردوسى چنين مىسرايد :بگويد كه بر كوى در شهر جز * گر از گوهر و زر و ديبا و خز( شاهنامه چ حميديان ج 7 ، ص 371 ، ش 1165 ) .
( 7 ) . به سوى « جزع الدواهى » شما از « مغان » و « خمايل » و « صعيد » داريد .