دادند و به گرفتن چهل و هشت درم و سپس 24 درم و آنگاه 12 درم بسنده كردند . و اين به فرمان عمر دربارهء مردم بود كه هر كس براى گزيت ، يك « مد » گندم و دو « قسط » زيت و دو « قسط » سركه بپردازد .
جزيرة الخضراء
« 1 » [ ج ة ل خ ] شهرى نامبردار در اندلس است كه برابر آن در خشكى در سرزمين بربر « سبته » واقع شده كه كارگزارى آن به كارگزارى « شذونه » پيوسته است و در خاور شذونه و در سمت قبلهء قرطبه قرار دارد .
شهر آن خوش آب و هواتر از جاهاى ديگر است و موج آب دريا به باروى آن اصابت مىكند اما گرداگرد آن را فرانگرفته تا جزيره باشد بلكه به خشكى اندلس پيوند دارد و آب ، آن را از خشكى جدا نمىسازد . گروهى از مردم آن و كسانى كه آن را ديدهاند برايم چنين توضيح دادند . شايد نام جزيره را به معنى ديگرى بدان داده باشند ، چنان كه ازهرى گويد : جزيره به زبان عرب به زمينى گويند كه آب از آن فرو نشيند و خشكى پديد آيد . نيز به زمينى بلند گويند كه سيل بدان نرسد .
بندر اين شهر براى آمد و شد دريائى بهترين راه و نزديكترين آن را به دريا دارد . ميان شهر و بندر هيجده ميل راه است . ميان جزيرة الخضراء و قرطبه پنجاه و پنج فرسنگ است و بر كرانهء رود « برباط » واقع شده است . مردم اندلس در خشكسالى بدانجا پناه برند .
نسبت بدانجا « جزيرى » است و نسبت به واژهء پيشين « جزرى » باشد تا ميان آن دو فرق بود .
گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است : بوزيد عبد الله پسر عمر « 2 » پسر سعيد تميمى جزيرى اندلسى . او از اصبغ پسر فرج و جز وى روايت دارد و به سال 365 در گذشت . اين نام به خامهء صورى با دو زاى نقطهدار آمده است ولى به گفتهء حازمى اين درست نباشد .
جزيرة الخضراء
[ ج ة ل خ ] نيز جزيرهاى بزرگ در سرزمين زنگبار در درياى هند است كه بزرگ و پهناور مىباشد و گرداگرد آن را درياى شور فراگرفته . دو شهر بزرگ دارد : نام يكى از آنها « متنبى » و نام ديگرى « مكنبلو » مىباشد . هر يك از آن دو شهر پادشاهى دارد كه بر ديگرى چيرگى ندارد [ 76 ] چندين ديه و روستا دارد . پادشاه آنجا خود را عرب مىپندارد و مىگويد : ما از مهاجران كوفه به اينجا هستيم .
اين سخنى است كه پير درستكار عبد الملك حلاوى بصرهاى براى من گفت كه آنجا را ديده بود . او مردى راستگو بود . « 3 »
جزيرة شريك
[ ج ش ] ( با فتح شين نقطهدار ) : نام خورهاى به افريقيه ميان « سوسه » و تونس است .
بو عبيد بكرى گويد : اين جزيره به شريك عبسى نسبت دارد ، كه كارگزار آنجا بود . قصبهء اين خوره شهرى است كه آن را « باشو » خوانند كه شهرى است بزرگ پر مردم ، داراى مسجد جامع و گرمابهها و سه ميدان و بازارهاى آباد . دژ احمد بن عيسى فرماندار على بن اغلب آنجا است . هنگامى كه عبد الله بن سعد بن ابى مرح به مغرب فرود آمد روميان در جزيرهء شريك گرد آمدند و از آنجا به شهر اقليبيه و پيرامون آن چيره شدند . سپس از آنجا به جزيرهء قوسره رفتند .
از تونس تا منزل باشو يك مرحله راه است كه ديههاى بزرگ فراوان دارد . از باشو تا ديه « دواميس » يك مرحله است كه آن ديهى بزرگ پر مردم با زيتون فراوان مىباشد . « قصر الزيت » ميان آن دو جاى دارد . از ديه دواميس تا قيروان يك مرحله و ميان آن دو ، روستاهاى بسيار قرار گرفته است . در كنار جزيرهء شريك در خشكى در سمت جنوب ، كوه زغوان است .
جزيرة شكر
[ ج ر ى ش ] ( با سكون كاف ) : جزيرهاى است در خاور اندلس كه آن را جزيرهء شقر نيز گويند و من آن را در « شقر » ياد كردهام .
جزيرة العرب
« 4 » [ ج ة ل ع ر ] در مرزبندى آن اختلاف است . بهترين سخن آن است كه بو منذر هشام پسر محمد پسر سائب با زنجيرهء سند از ابن عباس آرد كه : تا زيان جزيرهء خود را بر پنج بخش قسمت كردند . او گويد : عربستان را از آن جهت جزيره نامند كه رودخانهها و درياها از همه سو گرداگرد آن را فرا گرفته است . از اين رو همچون جزيرهاى از جزيرههاى دريا باشد . زيرا كه فرات از كشور روم سرازير مىشود و به سرزمين قنسرين مىرسد و از آنجا در كنار جزيره ، به سواد عراق مىآيد ، سپس در بصره و ابله به دريا مىريزد و به عبادان ( آبادان ) مىرسد . در اينجا دريا به گرد سرزمين عربستان به سوى باختر مىپيچد تا به « سفوان » و « كاظمه » و « قطيف » و « هجر » و كرانههاى [ 77 ] بحرين و « قطين » و « عمان » و « شحر » مىرسد ، و از يك دماغه گذشته به حضر موت و بخشهاى « ابين » و « عدن » مىرسد و باز به باختر
هامش
( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 206 - 207 .
( 2 ) . ش . ش : 1670 . از انساب 130 .
( 3 ) . در سدهء پنجم و ششم كه دولت عباسى از طرف اسماعيليان الموت و قاينات تهديد مىشد به نشر و تبليغ داستانى پرداخت كه امام شيعيان را به جاى الموت در اين « جزيرة الحضرا » نشان مىداد ، وزير ايشان عون الدين يحيى بن هبيرة ( م 560 ) در مجالس هفتگى در خانهء خود ، آن را ترويج مىنمود . ن . ك : ( ذريعه ج 5 ص 105 ) .
( 4 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 107 .