تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
از آنجا است عبد الحميد پسر حبيب جريرائى از اتباع تابعان . او مولاى عبد الرحمن قرشى بود . از شعبى و مقاتل پسر حيان برشنود . ابن مبارك و فضل بن موسى از وى روايت دارند [ 68 ] .

جرير

[ ج ] بى الف : جرير به معناى طنابى است كه مانند افسار اسب به چاه آويزند و غير از لگام باشد ، از اين رو گاهى لگام را نيز جرير خوانند . نام جايگاهى در كوفه است . به روزگارى كه عبيد الله بن زياد به آنجا آمد جنگى رخ داد .

جرير

[ ج ر ] كوچك نماى جرير : بنو جرير نام يكى از بخشهاى بصره بود كه قبيلهء ايشان در آنجا فرود آمدند .

جرير

[ ج ر ] به گفتهء نصر نيز جايگاهى نزديك مكه است .

جرير

[ ج ر ى ى ] ( كوچك نماى جرير ) ( با تشديد يا ميان دو راء ) : نام دره‌اى در سرزمين بنى اسد مىباشد كه بالاى آن از آن ايشان و پائين آن از آن بنى عبس است . و گويند « جرير » شهرى از آن « غنى » ميان « جبله » و خاور « حمى » در سمت « اضاخ » است كه سرزمينى گسترده مىباشد . معاويهء نصرى در هجاى اطيطاى فقعسى چنين مىسرايد :
سقى الله الجريّر كلّ يوم * و ساكنه مرابيع السّحاب
بلاد لم يحلّ بها لئيم * و لا صخر و لا سلح الذّباب
الا ابلغ مزجّج حاجبيه * فما بينى و بينك من عتاب
و مسلم اهله بجيوش سعد * و ما ضمّ الخميس من النّهاب « 1 »
اين شعر را از آن رو سرود كه بنى سعد پسر زيد منات پسر تميم بر بنى اسد تاخته بودند و دارائى ايشان را غارت كرده و مردى از ايشان را كشته بودند . برخى آن را با سكون ياء نيز خوانده‌اند .

جريره

[ ج ر ر ] ( با افزودن هاء به همان واژهء پيشين ) : نام آبى است . اصمعى گويد : در پائين « قطن » در سمت خاور جزيره دره‌اى است از آن بنى اسد كه آبى به نام « جريره » دارد كه در « ثادق » مىريزد .

جريسات

[ ج ر ] ( گوئى جمع جريسه كوچك نماى جرسه باشد ) ( با سين بىنقطه ) : جايگاهى به مصر است .

جريسى

[ ج ر ] جايگاهى ميان « قاع » و « زباله » در راه مكه در دو ميلى « هيثم » است هنگامى كه به مكه مىروند . در آنجا استخر و كاخى ويرانه هست . از آنجا تا زباله يازده ميل راه است .

جرين

[ ج ر ] كوچك نماى جرن : جرن نام جائى است كه خرما را در آن مىخشكانند . نام جايگاهى ميان « سواج » و « نير » در « لعباء » از سرزمين نجد است .

جرى

[ ج ر را ] با تشديد راى بىنقطه و الف كوتاه : جايگاهى ميان قم و همدان است [ 69 ] . گروهى از اهل علم بدانجا نسبت دارند .

باب جيم و زاء و آنچه پس از آن‌هاست

جزاز

[ ج و ج ] با دو زا : جايگاهى در بخشهاى قنسرين است . نصر گويد : « جزاز » كوهى در شام است . از آنجا تا فرات يك شب راه مىباشد ، و برخى آن را با دو راء بىنقطه گفته‌اند « 2 » .

جزء

[ ج ] با همزهء پايانين : « رمل الجزء » جائى ميان « شحر » و « يبربن » است . در ازاى آن دو ماه راه باشد كه قبيله‌هاى عرب يمن و معدّ كه همه از بنى خويلد پسر عقيل هستند از آنجا مىگذرند . گويند : از آنش بدين نام خواندند كه شتران در بهار در آنجا چرا مىكنند و آب نمىخواهند . در كتاب اصمعى آمده است كه جزء شنزارى از آن بنى خويلد پسر عامر پسر عقيل است .
هامش
( 1 ) . خداوند جرير را همه روز از ابر سيراب داراد . سرزمينى است كه لئيم و زمين خشك در آن يافت نشود . به آن ابرو در تابيده بگو ما از تو گله گذارى نداريم . . . . ( 2 ) . در چ ع ، ج 2 ، ص 45 نيز با راى بىنقطه آمده است .