تركنا الأزد يبرق عارضاها * على ثجر فدارات الهضاب « 1 »
ثجر در سرزمين يمن نزديك نجران از آن بنى حارث پسر كعب است . [ 536 ]
دارة اليعضيد
[ ر ة ل ى ] شاعرى چنين سروده است :
أو ما ترى اظعانهم مجرورة * بين الدّخول فدارة اليعضيد « 2 »
و شاعر ديگر چنين مىسرايد :
و احتثّها الحادى بهيد هيد * كذا لقرب قساقس كوود
فصبّحت من دارة اليعضيد * قبل هتاف الطّاير الغرّيد « 3 »
دارة يمعون
[ ر ة ى ] با نون پايانين برخى آن را با زاى نقطهدار آوردهاند كه بد نيست . شاعرى چنين سروده است :
« بدارة يمعون الى جنب خشرم » « 4 »
داريّا
[ ر ى يا ] ديهى بزرگ معروف از ديهاى دمشق در « غوطه » . نسبت به آن بر خلاف قياس دارانى آمده است :
1 ) گور بو سليمان دارانى « 5 » در آنجاست . او عبد الرحمن پسر احمد پسر عطيّهء زاهد است . گويند ريشهء او از واسط بود . او از ربيع پسر صبيح و از مردم عراق روايت دارد . دوست او احمد پسر بو الحوارى و قاسم جوعى و جز اين دو از وى روايت دارند . او در « دارّيا » بسال 235 در گذشت و گورش در آنجا زيارگاه است . فرزند او سليمان از عابدان و زاهدان نيز دو سال پس از پدرش در 237 در گذشت . احمد پسر حوارى گويد : من با بو سليمان دارانى در مسجد قدم مىزديم و از شهوتهايى كه موجب كيفر و ترك آنها موجب پاداش است سخن مىگفتيم ، سليمان همراه ما بود و چيزى نمىگفت ، پس گفت : از شب تا كنون در مورد شهوتها سخن بدرازا كشانديم امّا من چنين پندارم كه ترك لذّتها براى كسى كه از انديشهء آخرت تهى باشد ممكن نيست .
2 ) و نيز از دارّيا است عبد الرحمن پسر يزيد پسر جابر پسر عتبه ازدى دارانى « 6 » . او از بو الأشعث صنعانى و « بو كبشه سلولى » و از زهرى و از مكحول و بسيارى جز ايشان روايت دارد . فرزند او عبد اللّه پسر عبد الرحمن و نيز عبد اللّه پسر مبارك و وليد پسر مسلم و عبد اللّه پسر كثيب عاقل طويل و گروهى بسيار جز اينان از وى روايت كنند . او در طبقهء دوّم فقيهان شام از ياران پيامبر شمرده مىشود . و از معروفان است .
3 ) نيز سليمان پسر حبيب بو بكر يا بو ثابت يا بو ايوب محاربى دارانى « 7 » به زمان عمر بن [ 537 ] عبد العزيز و يزيد و هشام دو فرزند عبد الملك قاضى دمشق بود . وى سى سال در آنجا قاضى بود او از انس پسر مالك و از بو هريره ، از معاوية بن ابى سفيان ، و از ابو امامه باهلى و جز ايشان روايت دارد .
عمر بن عبد العزيز از وى روايت مىكند . او از راويان « اوزاعى » و برد پسر سنان و عثمان پسر ابو عاتكه و جز ايشان روايت مىكند . او مردى مطمئن و راستگو بود .
4 ) نيز از « دارّيا » است عبد الجبار پسر عبد اللّه پسر محمد پسر عبد الرحيم يا عبد الرحمن پسر داود بو على خولانى دارانى « 8 » كه معروف به ابن مهنّا است . او راست « تاريخ داريا » . او از حسن پسر حبيب و از احمد پسر سليمان پسر جزله و از محمد پسر جعفر خرايطى و از احمد پسر عمير پسر جوصا و از بو لجهم پسر طلّاب و جز ايشان روايت دارد . بو الحسن على پسر محمد پسر طوق طبرانى و تمام پسر محمّد و بو نصر مبارك و جز ايشان از وى روايت كنند . تاريخ مرگ او ياد نشده است .
هامش
( 1 ) . ما اكنون به « شبا العوالى » وارد مىشويم كه جايگاه مرگ است . . . ما أزد را با برقهاى گونههايش بسوى « ثجر » و پس از آن به دارات الهضاب ترك كرديم .
( 2 ) . مگر نمىبينى كجاوههايشان پىدرپى ميان دخول تا دارة اليعضيد روان هستند .
( 3 ) . حدى خوان ( چاووش ) كاروان با هى هى خود ، آن را مىراند بامدادان پيش از آواز پرندگان از دارة اليعضيد بيرون آمدند .
( 4 ) . در دارة يمعون تا كنار خشرم .
( 5 ) . ش . ش : 1427 انساب : 217 ، لباب : 1 : 482 ، تاريخ بغداد : 10 : 248 ، حلية الاولياء : 9 : 254 ، نفحات : 39 ، مشتبه : 1 : 297 ، جمهرة الاولياء : 2 : 173 ، طبقات سلمى : 75 ، زركلى : 4 : 65 ، فوات الوفيات : 1 : 524 ، صفوة الصفوة : 4 : 197 ، خلطان : 3 : 131 ، تاريخ گزيده : 136 ، تذكرة الاولياء : 153 ، نامهء دانشوران : 5 : 182 .
( 6 ) . ش . ش : 1235 ( م 126 ) از اثير 4 : 131 ، تهذيب التهذيب : 4 : 177 ، تاريخ السقاط : 201 ، تاريخ بخارى : 2 : 2 ص 6 .
( 7 ) . ش . ش : 1235 ، از اثير 4 : 31 ، تهذيب تهذيب 4 : 177 ، تاريخ ثقات ص 201 ، تاريخ بخارى 2 قسم 2 ص 6 .
( 8 ) . ش . ش : 1404 از معجم المؤلفين 5 : 81 تهذيب التهذيب 6 : 305 فهرست المخطوطات المصوره 2 : 60 .