دارة كبد
[ ر ة ك ب ] از آن فرزندان بو بكر ابن كلاب . و كبد تپّهاى سرخ است در « مضجع » .
دارة الكبشات
[ ر ة ل ك ب ] از آن قبيلهء ضباب و بنى جعفر است . كبشات تپههايى است در سرزمين « ذويبه » و « هراميت » . در آنجاست كه چشمهء آبى است از آن ايشان . بكره نيز در آنجاست « و اللّه اعلم » .
دارة الكور
[ ر ة ل ك ] در شعر راعى چنين آمده است :
خبّرت انّ الفتى مروان يوعدنى * فاستبق بعض وعيدى ايّها الرّجل
و فى تدوم اذ اغبرّت مناكبه * او دارة الكور عن مروان معتزل « 1 »
ابن اعرابى اين واژه را به فتح كاف و ديگران به ضم آوردهاند .
دارة مأسل
[ ر ة م س ] در سرزمين بنى عقيل است ، مأسل نام نخلستان و آبى است از آن عقيل . عمر پسر لجأ چنين مىسرايد :
لا تهج ضبّة يا جرير فإنّهم * قتلوا من الرّؤساء ما لم يقتل
قتلوا شتيرا بابن غول و ابنه * و ابنى هشيم يوم دارة مأسل « 2 »
ذو الرّمه نيز چنين مىسرايد :
هجائن من ضرب العصافير ضربها * أخذنا اباها يوم دارة مأسل « 3 »
بجاى شتر در متن عربى شعر عصافير آمده كه شترانى از آن نعمان بن منذر بوده است و گويند پيش از او از آن قبيلهء قيس بوده است .
دارة محصر
[ ر ة م ص ] ، محصن نيز آمده است . جايى در سرزمين بنى نمير در سمت ثهلان دور است . [ 534 ] ريشهء محصن در جاى خود آمده « 4 » است .
دارة المردمه
[ ر ة ل م د م ] از آن بنى مالك پسر ربيعه پسر عبد اللّه پسر بو بكر است . و مريخه در آنجا مىريزد . مريخه آبى است گوارا از آن ايشان . مردمه كوهى است از آن بنى مالك كه سياه فام و بزرگ است و در مقابل آن « سواج » قرار دارد .
دارة المرورات
[ ر ة ل م ر ] زهير شاعر چنين مىسرايد :
تربّص فان تقو المرورات منهم * و داراتها لا تقو منهم إذا نخل « 5 »
دارهاى است كه به تب معروف است .
دارة المكامن
[ ر ة ل م م ] جايگاهى است از آن بنى نمير در سرزمين بنى ظالم .
دارة مكمن
[ ر ة م م ] در سرزمين قبيلهء قيس . مكمن در جاى خود ياد شده است . « 6 » راعى شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد :
عرفت بها منازل آل حبّى * فكم تملك من الطّرب العيونا
بدارة مكمن ساقت اليها * رياح الصيف أراما و عينا « 7 »
دارة ملحوب
[ ر ة م ] در شعر شاعرى چنين آمده است :
ان تقتلوا ابن ابى بكر فقد قتلت * حجرا بدارة ملحوب بنو أسد « 8 »
دارة منزر
[ ر ة م ز ] در شعر حطيئه چنين آمده است :
انّ الرّزية لا رزيّة مثلها * فاقنى حياءك لا أبالك و اصبرى
انّ الرّزية لا أبالك هالك * بين الدّماخ و بين دارة منزر « 9 »
هامش
( 1 ) . آگهى يافتم كه مروان جوان مرا تهديد مىكند . اى مرد برخى از تهديدهايت را پيش خود نگهدار اگر در تدوم يا دارة الكور گرد و خاك شود از دست مردان به دور است . ن . ك : 1 : 832 : 18 .
( 2 ) . اى ابن جرير نكوهش نكن قبيلهء ضّبه را زيرا كه ايشان آنقدر از رؤسا كشتند كه ديگران نكشته بودند ايشان شتير را بجاى ابن غول و فرزندش همراه دو فرزند هشيم كه روز دارة مأسل كشته شده بودند قصاص كرد .
( 3 ) . حملهء او مانند حملهء شتران است . ما پدرش را در روز دارة مأسل از او گرفتهايم .
( 4 ) . ن . ك : چ ع 4 : 427 : 9 - 12 .
( 5 ) . شكيبا باش كه هر گاه « مرورات » از ايشان خالى شود يك نخل آنجا نمىماند . ن . ك : ج 4 : 506 : 4 .
( 6 ) . ن . ك : چ ع : 4 : 615 : 10 .
( 7 ) . خانههاى آل حبىّ را شناختم چقدر چشمگير و طرب انگيز است . در « دارة مكمن » بادهاى تابستانى آبها را خشكانيده است . ن . ك : ج 4 : 615 : 14 .
( 8 ) . اگر شما پسر بو بكر را كشتيد قبيلهء بنى اسد در « دارة ملحوب » « حجر » را كشته است .
( 9 ) . مصيبتى است كه مانند ندارد . شرم دار و شكيبا باش . اين مصيبت ميان « دماخ » و « دارة منزر » پايان مىيابد . ن . ك : چ ع 2 : 529 : 16 .