اين واژه را در خرج معرفى كرديم . مخبّل چنين مىسرايد :
محبّسة فى دارة الخرج لم تذق * بلالا و لم يسمخ لها بنجيل « 1 »
دارة الخلاءة
[ ر ة ل خ ا ] حرن باشد به معنى چموشى در شتر ماده ، و در جز آن « حرن » گويند .
دارة الخنازير
[ ر ة ل خ ] دور نيست كه همان شناسهء پس از اين باشد . جز اينكه عجير شاعر آن را چنين تلفّظ كرده گويد :
و يوما بدارات الخنازير لم يئل * من الغطفانييّن الّا المشرّد « 2 »
دارة خنزر
[ ر ة خ ز ] كه آن را خنزر با فتح خاء نيز گويند . جعدى گويد :
ألمّ خيال من أميمة موهنا * طروقا و اصحابى بدارة خنزر « 3 »
حطيئه شاعر نيز چنين مىسرايد :
انّ الرّزيّة لا ابالك هالك * بين الدّماخ و بين دارة حنزر « 4 »
ثعلب آن را « دارة منزر » آورده است .
عجير چنين مىسرايد :
و يوم ادّركنا يوم دارة خنزر * و حمّاتها ضرب رحاب مسايره « 5 »
دارة الخنزرين
[ ر ت ل خ ز ر ] از آبهاى حمل پسر ضباب در « أرطاة » است . آن را دارة الخنزرتين نيز گويند . ابن دريد گويد : خنزرتين را چه بسا در شعر « دارة الخنزر » آرند و آن تيرهء از آن بنى حمل از قبيلهء ضباب است و آب أرطأة در آن مىريزد و آن از آن قبيلهء ضباب است .
دارة داثر
[ ر ة ث ] در سرزمين فزاره است و « داثر » نام آبى از آن ايشان است . حجر پسر عقبه فزارى چنين مىسرايد :
رأيت المطىّ دون دارة داثر * جنوحا اذاقته الهوان خزايمه « 6 »
[ 530 ]
دارة دمّون
[ ر ة د م م ] يك شاعر چنين مىسرايد :
الى دارة الدّمون من آل مالك « 7 »
دارة الدّور
[ ر ة د د ] هناءى « 8 » در كتاب منضّد اين واژه را با تشديد واو آورده و من آن را بخامهء او ديدهام امّا فكر نمىكنم درست باشد .
ميان حجر پسر عقبه و ميان برادر او ناخرسندى بود و خواست تا از او دور شود پس بسوى او آمد . در اين هنگام او با سلاح برهنه بيرون آمده گفت : تو براى اين كار نيامدهاى . برادر به گريه افتاد ، پس حجر چنين سرود :
الم يأت قيسا كلّها انّ عزّها * غداة غد من دارة الدّور ظاعن
هنالك جادت بالدّموع موانع ال * - عيون و شلّت للفراق الظعائن « 9 »
دارة الذّئب
[ ر ة ذ ذ ] در نجد از سرزمين بنى كلاب است . و اللّه اعلم بالصّواب .
دارة الذّؤيب
[ ر ة ذ ذ و ء ] از آن بنى الأضبط . و آن دو داره است .
دارة الرّدم
[ ر ة ر ر ] در سرزمين بنى كلاب شاعرى چنين مىسرايد :
لعن سخطة من خالقى أو لشقوة * تبدّلت من قرقيسيا دارة الرّدم « 10 »
دارة رمح
[ ر ة ر ] از سرزمين بنى كلاب و از آن عمر پسر ربيعه پسر عبد اللّه پسر بو بكر است و نزديك آن ، بتيله آبى است نزديك آنجا از آن ايشان در يمامه . جران العود چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . در دارة الخرج زندانى شده و از آب و آبتنى كردن محروم است .
( 2 ) . روزى در دارات الخنازير از عطفانيّين جز فراريان كسى باز نگشت .
( 3 ) . خيالى از اميمه بطور گذرا در ذهنم آمد و ياران من در دارة خنزر هستند . ن . ك : ج 2 : 477 : 17 .
( 4 ) . اى بىپدر ميان دماخ و دارة خنزر مصيبت كشنده است . ن . ك : ج 2 : 534 : 16 و 2 : 585 : 4 .
( 5 ) . روزى كه ما واقعهء دارة خنزر را ديديم خويشاوندان او در سفر بودند .
( 6 ) . خر را در پايين دارة دائر ديدم كه باركشى او را خسته و خشمگين كرده بود .
( 7 ) . تا دارة الدّمون از خاندان مالك .
( 8 ) . هنائى ، اهيف ( م 280 ) از سران قبيلههاى اباضى عمانى بود . مدتى با محمد بن بور فرماندار معتضد ( 279 - 289 ) جنگيد تا كشته شد . ( زركلى در ج 1 ص 373 ) نقل از تحفة الاعيان ، در تاريخ عمان از كتاب او منضد نام نمىبرد . ياقوت در چ ع 4 : 608 نيز از او نقل دارد .
( 9 ) . آيا قيس هنوز نمىداند كه عزّتشان روز ديگر از دارة الدّور مىرود . آنگاه موانع گريه از ايشان برداشته مىشود و فراق فرا مىرسد .
( 10 ) . يا از خشم پروردگارم و يا از بدبختى خودم دارة الرّدم را بجاى قرقيسيا برگزيدم . ن . ك : چ ع 4 : 65 : 23 .