مانند « تلّ عيسا » كه ديهى بزرگ است ، « بيت رثم » ، « قادسيّه » ، « زراعه » ، « سعديه » .
باقدارى
« 1 » [ ق را ] ( باغدارا ) با دال بىنقطه و الف كوتاه پايانين . ديهى در چهل ميلى بغداد نزديك اوانا ، در آنجا پارچههايى پنبهاى درشت باف سازند كه متلك مردم بغداد است .
بدانجا نسبت دارد : ابو بكر محمد پسر ابو غالب پسر احمد باغ دارائى كور ، يكى از حافظان كه از كودكى در بغداد مىزيست تا همانجا درگذشت . وى از بو محمد نوادهء بو منصور خيّاط مقرى و ابو الفضل پسر ناصر و از ابو المعالى فضل پسر سهل حلبى و از ابو الوقت و گروهى ديگر برشنود . او كوشا و بلند پرواز بود ، هم سالانش نيز ازو بر مىشنودند كه خوش حافظه دانا و راستگو بود . او در ذى حجهء 575 درگذشت و به گورستان دروازهء بصره نزديك رباط زوزنى به خاك شد .
2 ) پسر او ابو عبد اللّه محمد پسر [ 476 ] محمد باغ دارايى . بسيارى از پدر برشنود . گويند : اگر بر شنيدهها را مىنوشت به چهارده جزء مىرسيد . او از ابن خشّاب و يحيى پسر ثابت بقّال و ابو زرعه پسر مقدّسى بر شنوده بود ، ولى در ديهى در دار الخلافه به درزيگرى مىگذرانيد و از روايت كردن قسمت نداشت ، تا در جمادى يكم سال 604 درگذشت .
باقدرا
[ ق ] با الف كوتاه ديهى از بغداد در سوى راه خراسان از آنجا است : حسين پسر على پسر مهجل ابو عبد اللّه كور باقدرايى مقرى . او حديث را از نابغهء زمان ابو عبد اللّه حسين پسر محمد دبّاس و از ابو القاسم هبة اللّه پسر محمد پسر حصين و جزايشان برشنود و از اين دو روايت مىنمود و در ربيع يكم 582 درگذشت .
باقرحا
[ ق ] با حاى بىنقطه . ديهى از بغداد در بخشهاى نهروان است .
بدان نسبت دارد : گروهى از راويان حديث همانند ابو الحسن محمد پسر اسحاق پسر ابراهيم پسر مخلّد پسر جعفر باقرحايى سنجهگر « 2 » بغدادى . از خانوادهء دانش و حديث و دادرسى و دادگرى بود . در رمضان 481 در هشتاد و چهار سالگى درگذشت .
باقردى
[ ق دا ] « 3 » نامش در كتابها چنين ضبط شده است ولى مردمش « قردا » گويند و اين شعر را كه در « بازبدا » ياد شد به گواه آرند : بقردى و بازبدى مصيف و مربع « 4 »
باقره
[ ق ر ] نام دو ديه از يمامه است .
( 5 )
باقسياثا
[ ق ] با ثاى سه نقطه به الف كوتاه رسيده . نام جايى در زمين سواد از كارگزارى « باروسما » است . ابو عبيد ثقفى در آنجا بر جالينوس سردار ايرانى پيروز شد و او را گريزانيد و اين به سال سيزده هجرى به روزگار عمر خطاب ( رض ) بود .
باقطايا
[ ق ] كه « باقطايا » نيز گويند . ديهى در سه فرسنگى بغداد به سوى قطربّل است .
بدان نسبت دارد : حسين پسر على دبير اديب كه او را در « معجم الادباء » ياد نمودهام . [ 477 ]
باقطنايا
[ ق ] بزرگترين بخش از شهر « بندنيجين » است و در واژهء « بندنيچين » گزارش داده شده است .
هامش
( 1 ) . تصريح ياقوت به كوتاه بودن الف پايانين و كسرهء قاف اين احتمال را پيش مىآورد كه صورت درست واژه « باغ دارا » باشد .
( 2 ) . متن : الناقد الصيرفى ( صرّاف ) .
( 3 ) . باقردا ( لسترنج : 101 ) .
( 4 ) . قردا و بازبدا سردسير تابستانى و بهارى است ، اين شعر در چ ع 1 : 466 : 15 و 4 : 56 : 11 نيز ديده مىشود .