باكسايا
« 1 » [ ك ] با ياى دو نقطه ميان دو الف . شهرى نزديك « بندنيچين » و « بادرايا » ميان بغداد و واسط در كرانهء خاورى در دورترين نقطهء نهروان است . گويند : چون قباذ آن شهرها را بساخت مردم را بدانجا سكنى داد و از گروهها كه به باكسايا و بادرايا گسيل داد حجّامان و جولاهگان بودند .
از منسوبان بدانجا : ابو محمد عبّاس پسر عبد اللّه پسر ابو عيسا باكسائى معروف به ترقفى يكى از پيشوايان حديث است كه به سال 268 درگذشت .
باكلبا
[ ك ] از ديههاى اربل است .
از آنجا است : دوست من ، فقيه ابو عبد اللّه حسين پسر شروين پسر ابو بشر جلالى با كلبائى . فقه شافعى را بياموخت و در چند مدرسه در موصل و حلب استاديار شد . از گروهى حديث برشنود . جوانى فاضل و مناظرهگر است جلالى نسبت به قبيلهاى از كردان است .
باكويه
« 2 » [ ى ] شهرى از بخشهاى دربند شيروان است كه چشمهاى بزرگ نفت دارد كه روزى هزار درم درآمد آنست .
نزديك آن چشمهء ديگر است كه نفتى سفيد همچون روغن زيبق از آن روان است و شبانه روز بند نشود . درآمد آن همانند پيشين است . بازرگانى كه به درستى او اطمينان دارم مىگفت : زمينى در آنجا ديدم كه هميشه در حال سوختن است ، گويا آتشى ناخواسته از دست كسى در آن افتاده و چون جوشان است خاموش نشود .
باكّه
[ ك ك ] دژى در اندلس در بخشهاى بربشتر و امروز در دست فرنگيان است .
بالا
« 3 » ديهى از مرو است ، عجمان آن را « كوالا » « 4 » نامند .
بدانجا نسبت دارد : ابو الحسن عماره پسر عتّاب بالايى . از ياران ابن مبارك « 5 » بود .
( 5 )
بالديّه
[ ى ى ] به گفتهء حفصى « 6 » نخلى از آن بنى غبر در يمامه است .
بالس
[ ل ] « 7 » شهرى در شام ميان حلب و رقّه است . گويند نامش از بالس پسر روم پسر [ 478 ] يقن پسر سام پسر نوح ( ع ) گرفته شده است . در كرانه باخترى فرات بوده است فرات اندك اندك بسوى خاور كشيده شد و امروز چهار ميل ميان آنها فاصله هست . منجمان گويند : بالس در درازاى جغرافيايى شصت و پنج درجه و پهناى جغرافيايى سى و شش درجه و در اقليم چهارم است . بلاذرى گويد : چون ابو عبيدة براى گشودن آن بيامد ، در « عراجين » فرود آمد و پيشآهنگان را به بالس فرستاد ، و سپاهى را به سردارى حبيب پسر مسلمة به « قاصرين » فرستاد . بالس و قاصرين از آن دو برادر از اشراف روم بود كه ديههاى پيرامن آنها را به اقطاع مىداشتند و خودشان به مرزبانى شهرهاى ميان آنها گمارده شده بودند . مردم آنجا در برابر گزيت يا بيرون رفتن آشتى كردند ، پس بيشتر ايشان به درون مرزهاى روم و جزيرة و ديه « پل منبج » گريختند . در آن روز هنوز آن پل ساخته نبود و به روزگار عثمان عفّان ( رض ) براى يورشهاى تابستانى ساخته شد . و برخى گويند از پيش
هامش
( 1 ) . ديهBAKUSAYAهنوز برجا است ( لسترنج 69 ) .
( 2 ) . لسترنج : 194 .
( 3 ) . بالا مرغاب ( لسترنج : 431 ) .
( 4 ) . شايد : گوالا - بيوالا .
( 5 ) . عبد اللّه پسر مبارك م 181 ه
( 6 ) . محمد پسر ادريس صاحب « مناهل العرب » ن . ك . پانوشت 1 : 7 : 19 .
( 7 ) . لسترنج : 115Barba Lissusو آن جز بالس - و الشتان خاوران ( مقدسى . فهرست ) است . ( لسترنج : 372 ) .