انبير
[ ا ] با باى يك نقطه و ياى دو نقطه شهرى در جوزجان ، ميان « مرو روذ » و بلخ خراسان است . يحيا پسر زيد پسر على پسر حسين پسر على پسر بو طالب ( ره ) در آنجا كشته شد . شايد نيز همان « انبار » ياد شده باشد . ( و اللّه اعلم )
انتان
[ ا ] با نون يك نقطه سپس تاء دو نقطه . « شعب انتان » جايى نزديك طايف است ، جنگ هوازن و ثقيف در آنجا رو داد كه بسيارى كشته شدند و به خاك ناشده گنديدند ( - انتنوا ) و ازين رو آنجا را « شعب انتان - درهء گندهبو » خواندند .
انتقيره
[ ا ت ر ] با نون يك نقطه و تاى دو نقطه بالا و قاف و ياى دو نقطه . دژى ميان مالقه و غرناطه است .
بدان نسبت دارد ، بو بكر يحيا پسر محمد پسر يحيا انصارى حكيم انتقيرى به گفتهء بو طاهر ، از ياران غانم « 1 » بود .
ابراهيم پسر عبد القادر پسر شنيع چند سروده از وى نقل مىكند . او مىگويد : [ با پيرزنى شاعر كه بنت ابن السكان مالقى خوانده مىشد ، [ 371 ] بوديم كه كلاغى بالاى سر ما پرواز كرد ، ما از وى خواستيم كه آن روند را بسرايد و او به بداهت چنين سرود ] :
مرّ غراب بنا ، يمسح وجه الرّبى * قلت له مرحبا ، يا لون شعر الصّبى « 2 »
انجافرين
[ ا ف ] بو سعد آن را يك بار چنين و بار دگر « انجفارين » ياد مىكند و در هر يك مىگويد : از ديههاى بخارا است . او بو حفص عمر پسر جرير پسر داود پسر خيدم را به هر دو جايگاه نسبت داده است ، ولى او در واژهء « انجفارين » كسى ديگر را نيز مىافزايد كه او ابن شبيل پسر جنّار شير اديب بخارايى است كه به سال 331 درگذشت . من ( ياقوت ) گويم : گويا اين دو ، نام يك جا يگاه باشد .
انج
[ ا ] بخشى از كارگزارى زوزان ، ميان موصل و ارمنستان است .
انجل
[ ا ج ] بر وزن افعل ، جايى نزديك « معدن النّقره » نزديك « ماوان » و « اريك » است . با كسر همزه و افزودن ياء نيز روايت مىشود . همه را نصر گفته است .
انحاص
[ ا ] نام جايى در شعر اميّه پسر بو عايذ هذلى است كه گويد :
لمن الدّيار بعلى فالاحراص * فالسّودتين فمجمع الابواص
فضهاء اظلم فالنّطوف فصائف * فالنّمر فالبرقات فالانحاص
انحاص مسرعة الّتى جازت الى * هضب الصّفا المتزحلف الدّلّاص « 3 »
انحل
[ ا ح ] با حاى بىنقطه بر وزن اضرب . نام شهرى از ديار بكر ، با واژهء « سعرت » « 4 » شهر ديگر آن سامان ياد خواهد شد .
انخل
[ ا خ ] با خاى نقطه در بالا . ذات انخل نام درهايست كه به سوى « ذات عرق » پائين رود بالاى آن در نجد و پائين آن
هامش
( 1 ) . و ستنفلد اين نام را در فهرست نياورده پس شايد همان غانم اشونى مخزومى آندلسى م 470 پسر وليد باشد كه در چ ع 1 : 285 : 16 نيز يك شعر از او نقل شد كه بوى وحدت وجود گنوسيستى مىداشت زندگينامهاش را زركلى از بغية الوعاة 371 و ذخيرة 2 : 371 و ذخيرة 2 : 345 آورده است و ( شبسترى : ش 2194 ) نيز « نفح الطيب » و « بغية الملتمس » و « صله » و جذوة المقتبس را بر آنها مىافزايد . خواهرزادهء غانم به نام نفزوى محمد نيز در چ ع 4 : 800 : 4 و شبسترى ش 2635 ياد شده است .
( 2 ) . [ كلاغى بر سر ما پريد ، من به دو گفتم : خوشا به تو كه به رنگ موى جوانى هستى ! ]
( 3 ) . ياقوت اين سه بيت را در هر يك از نام شهرها كه در آنها ياد شده است مىآورد . چ ع 1 : 101 ، 146 ، 371 ، چ ع 3 : 483 ، 716 ، چ ع 4 : 793 من براى پرهيز از تكرار ، بخشى از آنها را كه نام جاى گفتگو در آن هست ترجمه مىكنم . [ اين خانها از آن كيست از « على » تا « احراص » . . . و « ضهاء اظلم » پس « نطوف » « صائف » « نمر » « برقات » « انحاص » . . . ]
( 4 ) . شايد همان شهر « سيرت » در كشور تركيه كنونى است .