افاقه
[ ا ق ] : جايگاهى از سرزمين « حزن » نزديك كوفه است . مفضل آن را آبى از آن بنى يربوع مىداند كه نعمان بن منذر ، بهاران را بدانجا مىآمد « يوم افاقه » از روزهاى تاريخى عرب است كه بسطام پسر قيس پسر مسعود شيبانى در آن روز بر بنى يربوع تاختن آورد . ولى اسير شد و سپاهيانش گريختند . پس عوّام برادر حارث بن همام چنين سرود :
قبح الاله عصابة من وائل * يوم الافاقة اسلموا بسطاما
كانت لهم بعكاظ فعلة سىّء * جعلت على افواههم اقداما « 1 »
« افاقه » از جايگاههاى خاندان منذر بود . پس لبيد گفت :
ليبك على النّعمان شرب و قينة * و مختبطات كالسّعالى ارامل
له الملك فى ضاحى معد و اسلمت * اليه العباد كلّها ما يحاول « 2 »
و پس از ستايش بسيار گويد :
فانّ امرا يرجو الفلاح و قد رأى * سواما و حيّا بالافاقة جاهل
غداة غدوا منها و أزّر سربهم * مواكب تحدى بالغبيط و جامل
و يوم اجازت قلّة الحزن منهم * مواكب تعلوذا حسا و قنابل « 3 »
لبيد نيز چنين مىسرايد :
[ شهدت انجية الافاقة عاليا * كعبى و ارداف الملوك شهود « 4 » ]
و ديگرى گويد :
[ الا قل لدار بالافاقة اسلمى * بحىّ على شحط و ان لم تكلّمى « 5 » ]
ديگرى نيز گويد :
[ و نحن رهنا بالافاقة عامرا * بما كان بالدّرداء رهنا و ابسلا « 6 » ]
گاهى نيز به نادرست « افاقه » با فتح همزه هموزن جمع فقيه گفته شود .
افامية
[ ا م ى ] : شهرى بارودار در كرانههاى شام و خورهاى از خورههاى حمص است . بو العلاء [ 323 ] احمد پسر عبد الله معرى گويد :
و لولاك لم تسلم افامية الرّدى « 7 »
برخى نيز آن را « فاميه » بىهمزه خوانند در كتابى نگاشتهء يحيا پسر جرير پزشك خواندم كه سلوكوس در سال ششم مرگ اسكندر شهرهاى لاذقيه ، سلوكيه ، افاميه و باروّا ( - حلب ) را بساخت .
افاهيد
( ا ) : ابن سكيت گويد : [ « افاهيد » تپههايى رنگارنگ در بيابان « خرجان » در راه ربزه به سوى « نخل » است . ] كثير
هامش
( 1 ) . بدا بر گروهى از « وايل » كه به « روز افاقه » بسطام را به دشمن تسليم كردند . ايشان در « عكاظ » نيز پيشينهء بد دارند . پس لگد بر دهانشان باد .
( 2 ) . بگريند بر نعمان دوشيزگان و بيوگان . او پادشاه زمين « معد » است . مردم به خواستهاى او تسليم هستند .
( 3 ) . كسى كه خواهان رستگارى باشد و چرندگانى در « افاقه » ببيند با گلهء ايشان حدى خوان و خرسند مىرود تا از قلهء « حزن » بگذرد . شعر سوم اين قطعه در چ ع 2 : 266 : 5 نيز ديده مىشود .
( 4 ) . بلنديهاى « افاقه » را به گواهى پايم ديدهام . . .
( 5 ) . به خانهاى كه در « افاقه » است درود بگو هر چند كه او پاسخ نگويد .
( 6 ) . ما « عامر » را در « افاقه » به جا نهاديم چنان كه در ريگزار مانده بود .
( 7 ) . اگر تو نبودى « افاميه » از بدى در امان نبود .