چنين مىسرايد :
نظرت اليها و هى تحدى عشيّة * فاتبعتهم طرفىّ حيث تيمما
تروع باكناف الافاهيد غيرها * نعاما و حقبا بالفدافر صيّما
ظعائن يشغين السّقيم من الجوى * به و يخبّلن الصّحيح المسلّما « 1 »
افداغ
( ا ) : با غين نقطهدار آب و نخلستانى در كوه « قطن » در خاور « حاجر » است .
افراحون
( ا ) : با حاى بىنقطه ، شهركى در بخشهاى مصر نزديك « سخا » است ، پيشتر آن را « امراحون » با ميم مىخواندند .
افراع
( ا ) : جايگاهى پيرامن مكه است كه در شعر فضل لهبى آمده است :
فالها و تان فكبكب فحتاوب * فالبوص فالافراع من اشقاب « 2 »
افراغه
( ا غ ) : با غين نقطهدار ، شهرى به اندلس از كارگزارى « مارده » پر زيتون است ، فرنگان آن را به سال 543 به روزگار على پسر يوسف پسر تاشفين ملثّمى به سالى كه مهدى ايشان محمد بن تومرت « 3 » درگذشت ، از مسلمانان بگرفتند .
افراق
( ا ) : و برخى آن را ( ا ) تلفظ كنند . گويند جايگاهى از كارگزارى مدينه است .
افران
( ا ) : با فاء . از ديههاى « نخشب » است .
بدانجا منسوبست : بو بكر محمد پسر احمد افرانى « 4 » حامدى كه محمد پسر احمد پسر افريقون افرانى نسفى از وى نقل مىكند . اين بود گفتهء ابن نقطه « 5 » .
افرخش
( ا ر ) : با خاوشين [ 324 ] نقطهدار ، از ديههاى بخارا است .
از آنجا است : بو بكر احمد پسر محمد پسر اسماعيل پسر اسحاق پسر ابراهيم افرخشى « 6 » بخارايى معروف به اسماعيلى . پيشواى دانشمندان و سرور ايشان بود . در رمضان 384 درگذشت .
افرّ
( ا ف ر ر ) : نصر گويد : [ شهرى در سواد عراق نزديك رود « جوبر » است . ]
افرع
( ا ر ) : جايى نزديك يمامه از آن بنى نمير است . راعى چنين مىسرايد :
يسوّقها ترعيّة ذو عباءة * بما بين نقب فالحبيس فافرعا « 7 »
افرنجه
( ا ر ج ) : ملّتى سترگ است كه شهرهايى بزرگ در كشورهاى بسيار دارند . ايشان نصارايند و به يكى از نياكان
هامش
( 1 ) . [ به او كه شامگاهان حدى خوان مىرفت نگريستم و چشمانم را به دنبال او كه در پيرامن « افاهيد » در پىگيرى مىگشت بگردانيدم . . . ]
( 2 ) . [ سپس « هاوتان » و سپس « كبكب » و « حتاوب » و « بوص » سپس « افراع » از « اشقاب » است . ] اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 280 ، س 16 و نيز ج 1 ، ص 759 ، س 22 و نيز ج 2 ، ص 34 ، س 9 نيز آمده است .
( 3 ) . بو عبد الله محمد بن عبد الله بن تومرت بربرى مصمودى هرغى ( درگذشته 524 ق / 1130 م ) ، فقيه اصولى ، مدعى مهدويّت و امامت در مغرب دور ( مراكش كنونى ) و بنيانگذار سلسلهء موحدان در شمال افريقا و اندلس ( 524 - 667 ق ) است . وى از شخصيتهاى پرآوازهى سدهء ششم در شمال افريقا بود كه با آموزشهاى خود جنبشى دينى بر اساس چهار محور توحيد ، اصول شريعت ، امامت ، مهدويّت ايجاد كرد و در تاريخ موافقان و مخالفانى بسيار براى خود برانگيخت ، ابن خلدون از مدافعان سرسخت او بشمار مىآيد . ياقوت در اين كتاب در هفت جا از اين خاندان ياد مىكند .
( 4 ) . ش . ش : 2335 .
( 5 ) . ابن نقطه محمد پسر عبد الغنى بغدادى م 629 همروزگار ياقوت بود و دنبالههايى بر كتابهايى ابن ماكولا و مقدسى و بو موسى اصفهانى دارد ( خلكان 4 : 26 و زركلى از منابع گوناگون ) ياقوت در 21 جا زندگينامهء كسانى را از وى نقل مىكند .
( 6 ) . ش . ش : 398 .
( 7 ) . ترعيّهء عباپوش ، آن را در ميان « نقب » و « حبيس » تا « افرع » مىراند .