تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

باب همزه و ت و آنچه پس از آن‌هاست

اتريب

[ ا ] خوره‌اى در خاور مصر است ، نام آن از اتريب پسر مصر پسر بيصر پسر حام پسر نوح ( ع ) گرفته شده است و من آن داستان را در واژهء [ 112 ] مصر آورده‌ام . قصبهء اين خوره « عين شمس » است كه اكنون جزو ويرانه‌هاى كهن چيزى از آن نمانده است و ياد خواهد شد .

اتريش

[ ا ] با شين نقطه‌دار . دژى است در آندلس از كارگزارى « ريّه » . آشوب ابن حفصونه در آنجا روى داد كه هنگام ترس بدان پناه مىجست .

اتشند

[ ا ش ] با دال بىنقطه . ديهى از نسف در ورارود است . از آنجا است بومظفر محمد پسر احمد حامد دير اتشندى نسفى حديث شنيده بود .

اتفيح

[ ا ] با حاى بىنقطه . شهرى است در صعيد مصر . در « اطفيح » خواهد آمد .

اتكو

[ ا ] شهركى كهن از بخشهاى مصر ، نزديك « رشيد » است .

اتلاء

[ ا ] ديهى از « ذمار » در يمن است .

اتل

[ ا ت ] بر وزن « ابل » نام نهرى بزرگ همانند دجله در كشور « خزر » است كه از كشور روس و بلغار نيز مىگذرد . و گفته‌اند كه « اتل » قصبهء كشور خزر است و رودخانه از آن نام گرفته است . من در كتاب احمد بن فضلان پسر عباس پسر راشد پسر حماد ، فرستادهء مقتدر به كشور سقلابيان « 1 » كه مردم بلغارند خواندم كه : [ شنيدم كه مردى بسيار تنومند در آنجا است پس چون به نزد پادشاه رسيدم از او جستجو كردم . او پاسخ گفت : آرى اينجا بود و درگذشت . او نه از مردم ما بود و نه از آدميان ، داستان وى چنان بود كه گروهى از بازرگانان مانند هميشه به سوى رودخانهء اتل كه از ما يك روز راه بدور است رفتند . در اين هنگام رودخانه پر آب بود گروهى نزد من آمده گفتند : اى پادشاه ، مردى را در كنار آب ديديم كه اگر وابسته به ملتى در همسايگى ما باشد ، پس ديگر ما را در اين كشور جايى نخواهد بود و چاره‌اى جز گريز نداريم . من سوار شده با ايشان به سوى رودخانه رفته و در كنارى ايستادم . مردى ديدم به درازاى [ 113 ] دوازده ذراع كه سرى به اندازهء يك ديگ
هامش
( 1 ) . متن : « بلاد الصقالبه . . . » صقلب و سقلاب معرب اسلا و يا اسكلاو است و اتل همان رود ولگاى امروزين است . براى شناخت اين سفرنامهء با ارزش ، ن . ك پيشگفتار دكتر سامى الدهان و ترجمهء ابو الفضل طباطبائى بر سفرنامه ابن فضلان چ بنياد فرهنگ ايران 1345 خ . در 175 ص . اين سفرنامه در شمار منابع كار ياقوت است و شش جا از آن نقل مىكند . پانوشت چ ع 1 : 112 : 16
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 106 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى