[ ما من اناس بين مصر و عالج * و ابين الّا قد تركنا لهم وترا
و سخن قتلنا الازد ازد شنوءة * فما شربوا بعدا على لذة خمرا « 1 »
عماره پسر حسن يمنى شاعر « 2 » گويد : [ ابين جايى در كوه عدن است ، كه بوبكر احمد پسر محمد عيدى از آنجا است ، با نسبت به قبيلهاى به نام « عيد » و گويند عيدى پسر ندعى پسر مهره پسر عيدان است ، و نسبت شترهاى عيدى نيز بدان است ] . شاعرى چنين سرايد :
ليت سارى المزن من وادى منى * بان عن عينى فيسقى ابينا
و استهلّت بالرقيطا ادمع * منه تستضحك تلك الدمنا
فكسا البطحاء وشيا اخضرا * و اعاد الجوّ نوّا ادكنا
ايمن الرّمل و ما علقت من * ايمن الرّملة الّا الأيمنا
وطن الهو الذي جرّ الصّبى * فيه اذيال الهوى مستوطنا
[ 111 ]
تلك ارض لم ازل صبّابها * هائما فى حبّها مرتهنا
هى الوت ما يحنّينى الهوى * برباها لا ألوّى و المنحنا « 3 »
فقيه نعيم « 4 » نيز بدينجا منسوب است و او را « عشرى اليمن » نيز نامند زيرا كه از ده علم گوناگون آگاه بود و كتابى در فقه در سه مجلد ساخته است .
ابيورد
( ا و ) « 5 » : با دال بىنقطه . در تاريخ آن گفتهاند كه كيكاوس شاه ، زمينى را در خراسان به باورد پسر گودرز به اقطاع واگذاشت ، او در آنجا شهرى به نام خود ساخت كه ابيورد باشد . در ميان سرخس و نسا ، بد آب و پر و با است و بيمارى عرق « 6 » در آن بسيار است . بدان منسوب است : اديب بومظفر محمد پسر احمد پسر محمد پسر احمد اموى معاوى « 7 » شاعر ، ريشهاش از « كوفن » ديهى از ابيورد بود . او در هر دانش پيشوا بود : نحو ، لغت ، نسب و تاريخ . دستش در بلاغت و انشاء باز بود و در همهء آنها نگارش دارد ، شعر او دست به دست مىگردد . به اصفهان در 20 ربيع يكم 507 درگذشت بو الفتح بستى « 8 » دربارهء آن سرود :
هامش
( 1 ) . ميان مصر و « عالج » و « ابين » كسى نماند كه از شكنجهء ما دور مانده باشد ، ما ازديان بدشگون را كشتيم ايشان پس از آن لذّت مى را نچشيدند .
( 2 ) . عمارهء يمنى ( 569 ) را خلكان و ديگر مدارك جرجى زيدان و زركلى در اعلام 5 : 193 پسر على پسر زيدان نوشتهاند . تنها هم ميهن يمنى او بها جندى او را پسر حسن پسر على ياد مىكند كه گويا ياقوت از وى گرفته باشد . اين شاعر نيمه گنوسيست تاريخ نگار در تهامهء يمن زاده شد و به فاطميان مصر هنگامى پيوست كه در اثر سنّتگرايى روى به انقراض مىرفتند . پس از واژگون شدن فاطميان به دست ايوبيان اين شاعر نيز با هفت تن از يارانش به دار آويخته شدند . او غير از ديوان شعر ، كتابهايى در « اخبار وزراى مصر » و « اخبار زبيد » و « اخبار يمن » دارد كه اين آخرين چاپ نيز شده است . ياقوت در اين كتاب نزديك بيست بار اخبار يمن را از او و در چ ع 1 ص 707 : 6 از تاريخ او نقل مىكند و در برخى موارد نيز در فهرست وستنفلد با عمارة پسر عقيل اشتباه مىشود .
( 3 ) . اى كاش آب « مزن » درهء منى « ابين » را سيراب مىكرد و با اشك خود به « رقيطا » آغاز نموده آن سرزمين را خندان مىساخت و بطحا را پوشاكى سبز مىپوشانيد . . . آنجا سرزمينى است كه من هميشه در آن جوانم و از عشق بدان سرگردان . . .
( 4 ) . ش : ش : 3201 و 3202 ، گويا اين نعيم همان نعيم سبايى حميرى پسر سلامه باشد كه در چ ع 1 : 203 : 19 ياد شده است .
( 5 ) . لسترنج ، ص 420 و 456 ، احسن التقاسيم ، ص 470 .
( 6 ) . متن : « يكثر فيها خروج العرق » شايد مقصود بيمارى « دراكون كولياز » ( بيماريهاى داخلى ، ترجمهء دكتر بهرام مكرى و علينقى خاتمى ، ص 228 ) باشد كه هنوز در جنوب خاورى ايران به نام « زار » ديده مىشود و مراسمى خرافى براى بيرون كشيدن آن از بدن به نام « زاركشى » دارند .
( 7 ) . ش . ش : ص 240 .
( 8 ) . متن : ابو البستى . تصحيح از خود وستنفلد در ج 5 ، ص 11 و فهرست ؛ ج 6 ص 602 ، بارى ، اين شعر بستى در ستايش شهر ابيورد است نه