إليك عباد اللّه أرتجت عليك الأمور و منعت أمرا هو منك اليوم مقبول و السّلام . »
ترجمه
پس از ياد خدا و درود ، معاويه وقت آن رسيده است كه از حقائق آشكار پند گيرى . تو با ادّعاهاى باطل همان راه پدرانت را مىپيمايى . خود را در دروغ و فريب افكندى و خود را به آنچه برتر از شأن تو است نسبت مىدهى و به چيزى دست دراز مىكنى كه از تو بازداشتهاند و به تو نخواهد رسيد . اين همه را براى فرار كردن از حق و انكار آنچه را كه از گوشت و خون تو لازمتر است ، انجام مىدهى ؛ حقايقى كه گوش تو آنها را شنيده و از آنها آگاهى دارى . آيا پس از روشن شدن راه حق ، جز گمراهى آشكار چيز ديگرى يافت خواهد شد و آيا پس از بيان حق ، جز اشتباه كارى وجود خواهد داشت ؟ از شبهه و حقپوشى بپرهيز ! فتنهها دير زمانى است كه پردههاى سياه خود را گسترانده و ديدههايى را كور كرده است .
نامهاى از تو به دست من رسيد كه در سخنپردازى از هرجهت آراسته ، امّا از صلح و دوستى نشانهاى نداشت و آكنده از افسانههايى بود كه هيچ نشانى از دانش و بردبارى در آن به چشم نمىخورد . در نوشتن اين نامه كسى را مانى كه پاى در گل فرورفته و در بيغولهها سرگردان است . مقامى را مىطلبى كه از قدر و ارزش تو والاتر است و هيچ عقابى را توان پرواز بر فراز آن نيست و چون ستاره دوردست « عيّوق » از تو دور است . پناه بر خدا كه پس از من ولايت مسلمانان را بر عهده گيرى و سود و زيان آن را بپذيرى يا براى تو با يكى از مسلمانان پيمانى يا قراردادى را امضا كنم . از هماكنون خود