نامه 61
به كميل بن زياد
« أمّا بعد فإنّ تضييع المرء ما ولّي و تكلّفه ما كفي لعجز حاضر و رأي متبّر و إنّ تعاطيك الغارة على أهل قرقيسيا و تعطيلك مسالحك الّتي ولّيناك ليس بها من يمنعها و لا يردّ الجيش عنها لرأي شعاع فقد صرت جسرا لمن أراد الغارة من أعدائك على أوليائك غير شديد المنكب و لا مهيب الجانب و لا سادّ ثغرة و لا كاسر لعدوّ شوكة و لا مغن عن أهل مصره و لا مجز عن أميره . »
ترجمه
پس از ياد خدا و درود سستى انسان در انجام كارهايى كه بر عهده اوست و پافشارى در كارى كه از مسؤوليّت او خارج است ، نشانه ناتوانى آشكار ، و انديشه ويرانگر است . اقدام تو به تاراج مردم « قرقيسا » در مقابل رها كردن پاسدارى از مرزهايى كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسى در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند ، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد ، انديشهاى باطل است . تو در آنجا پلى شدهاى كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند ، نه قدرتى دارى كه با تو نبرد كنند ، و نه هيبتى دارى كه از تو