ترجمه
آغاز كار چنين بود كه ما با مردم شام ديدار كرديم كه در ظاهرپروردگار ما يكى و پيامبر ما يكى و دعوت ما در اسلام يكى بود و در ايمان به خدا و تصديق كردن پيامبرش ، هيچكدام از ما بر ديگرى برترى نداشت و باهم وحدت داشتيم جز در خون عثمان كه ما از آن بركناريم . پس به آنان گفتيم :
بياييد با خاموش ساختن آتش جنگ ، و آرام كردن مردم ، به چارهجويى و درمان بپردازيم ، تا كار مسلمانان استوار شود ، و به وحدت برسند ، و ما براى اجراى عدالت نيرومند شويم . امّا شاميان پاسخ دادند : « چارهاى جز جنگ نداريم » پس [ از پيشنهاد حق ما ] سرباز زدند ، و جنگ در گرفت ، و تداوم يافت ، و آتش آن زبانه كشيد . پس آنگاه كه دندان جنگ در ما و آنان فرو رفت ، و چنگال آن سخت كارگر افتاد ، به دعوت ما ( صلح و گفتگو ) گردن نهادند ، و بر آنچه آنان را خوانديم ، پاسخ دادند . ما هم به درخواست آنان پاسخ داديم ، و آنچه را خواستند زود پذيرفتيم ، تا حجّت را بر آنان تمام كنيم ، و راه عذرخواهى را ببنديم . آنگاه ، آنكه بر پيمان خود استوار ماند ، از هلاكت نجات يافت ، و آن كس كه در لجاجت خود پا فشرد ، خدا پرده ناآگاهى بر جان او كشيد ، و بلاى تيرهروزى گرد سرش گردانيد .
واژهشناسى
النائرة : دشمنى و عداوت .
الثائرة : آشوب و فتنه .
ركدت : توانا گشت .
وقدت : آتش گرفت .